X
تبلیغات
چگونه همسر دلخواهم را بیابم؟

اعضای وبلاگ:

پری دریایی، ستاره ی صبح، مریم سودا، علی ،صدف، ویدا، آرام،  ثمین، دریا (خاموش)، سمانه ع، مائده عروس ناز، 

شرایط اصلاح شد...


از آنجایی که این وبلاگ با تمام مجازی بودنش، خانه ی امن و آرامش اهالی آن است و عده ای خواسته یا ناخواسته در این سال ها آرامش آن را به هم زده و می زنند، از این به بعد، تمامی مطالب این وبلاگ تنها برای اعضای آن نمایش داده خواهد شد و مطالب رمز دار می شوند و رمز هر مطلب، تنها برای اعضای آن ارسال خواهد شد، برای عضویت در وبلاگ و تشخیص هویت شما، فرم زیر را پر کرده و به همراه اسکن یک کارت شناسایی خود به ایمیل من ارسال کنید، (توجه کنید که هرکارت یا گواهی ای که هویت شما را مشخص کند کافیست)مهلت ارسال فرم ثبت نام و اسکن کارت شناسایی برای خوانندگان جدید تا دهم اردیبهشت است، از 15 اردیبهشت تمامی مطالب با رمز نوشته خواهند شد و خوانندگان جدید حداکثر سه روز پس از ارسال مشخصات و مدارک، صاحب رمز مطالب خواهند شد.تمامی اطلاعات شما نیز نزد من محفوظ خواهند ماند.

از همکاری همه ی اعضای محترم وبلاگم سپاسگزارم

 ایمیل من: soudabe.niknia@gmail.com 

( حتما در عنوان ایمیل بنویسید: فرم عضویت وبلاگ )


فرم عضویت وبلاگ چگونه همسر دلخواهم را بیابم؟

نام و نام خانوادگی:

تاریخ تولد:

محل تولد:

محل سکونت:

میزان تحصیلات:

رشته تحصیلی:

شغل:

وضعیت تاهل:

ایمیل :

شماره ی همراه:


آیا شما عضو فعال هستید؟

نام مستعاری که با آن کامنت می گذارید چیست؟

از چه زمانی خواننده ی وبلاگ بوده اید؟

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 | 0:58 | نویسنده : سودابه |

من. ، امروز در پایان دوره ی دوست داشتن خود، در مقابل همه ی اهالی وبلاگ به خودم و به همه قول می دهم که از این پس خودم را به زیادی دوست بدارم، برای خودم ارزش قائل شوم و به خودم احترامی که شایسته ی وجود مقدس من است بگذارم. من  قول می دهم که تلاش کنم تا همیشه همه ی افکار نازیبا را از خودم با قدرت دور کنم و یادم باشدکه من موجودی بسیار قدرتمند، زیبا و شگفت هستم. من متعهد می شوم که به موجب این نوشته، از امروز تا ابد، برای هرخطایی که مرتکب شده ام یا می شوم خودم را در زودترین زمان ممکن، ببخشم و دیگران را نیز به خاطر خطاهایشان مورد عفو خود قرار دهم و از خداوند نیز بخواهم که به دیگران کمک کند تا مرا نیز به خاطر خطاهایم عفو نمایند. من این تعهدنامه را امروز، اول آبان سال 1391 امضا می کنم تا نامم در این وبلاگ برای همیشه ثبت شود تا هر زمانی که خواستم به خودم بدی کنم یا کمتر خودم را دوست داشتم به این جا بیایم و نام خودم را ببینم.... من قول میدهم که به همه ی تعهدی که می دهم پایبند باشم.

امضاء کنندگان:

نویسنده، جادوگر دریا، نعیمه، ستاره ی صبح، افسونگر، مرضیه، آرام، علی، هستی، ویدا، امیر، آزی، طیبه، آزاده، فاطمه بهار، غزل، صدف، الهه2، پری دریایی، مرضیه سبزبخت، مژی خانوم، لیدا، مارینا، پ!!! ، زهرا، درخشان، دنیا، ندا، فهیمه، باران، مهسا ع، فاطمه یاس، محبوبه، شبنم الف، قدیسه، مریم گلی،مهسا، گندم.حمیده،مژگان (باران آزاد)، عروس افتاب، سعیده، هانیه، باران عروس زیبا، سیما، فریبا عروس ناز، نازنین عروس، سمیه ص، هما ب، شیدا، اسرا



تاريخ : یکشنبه هفتم آبان 1391 | 10:48 | نویسنده : سودابه |

 

سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم که تعدادی از اهالی وبلاگم پس از آشنا شدن با این وبلاگ همسر الهی شان را یافتند و اکنون در کنار همسرشان خرسند و شادمان هستند....

اسامی به ترتیب اعلام یافتن همسر الهی (اسامی کمرنگ در شرف ازدواج هستند):

۱ـ غزل، م.پ.م ، سارا سوتاش ،  قدیسه ،آزاده ص، گلبرگ یاس/ شیدا،مریم گلی،ثمن (دوست شیدا)، مهرآیین،راحله ( عروس شاد و پرانرژی)،

۲ـ   گلاره، مرضیه، محدثه، شیوا، سحر 1، بنفشه،حدیث،پانته آ، ترانه، الهه 68

۳ ـ سودابه، نسترن،مژی خانوم، رکسانا، جوانه،مارینا عروس گل،جادوگر دریا، فاطمه بهار، درخشان، سودابه. 

۴ـ زری، آرام، ساجده، باران عروس زیبا، سارا، ستاره صبح،س.آ،پری دریایی، هانیه،نعیمه،

۵ـ ترنج،طیبه، علی، ویدا، پ!!!، سحر 59، همای سعادت،فاطمه عروس یاس، yaghish,  fateme

۶ـ لیدا، نازنین عروس، آوا، ریحانه، .دریا، شیرین 2،زهرا 59،فریناز،.لیلا ف،معصومه 2،

۷ـ سعیده،الناز، شالیزار،رکسانا،سمیرا ب، مرضیه سبزبخت، مژگان خوش شانس و خوشبخت  ،لاله،دخترمهربون و قدرشناس..،.فرشته،.نیاز،

۸ـ لیلا (عسل) ، نغمه، اسرا، زهرا مرادی،مریم 58،گلی، نینا،سپیده عشق، الی،زهرای خورشید .

۹ـ طاهره.، هما،.........،...........،.........،..........،..........،.........،.........،........ .

10 ـ  .........، .........،.........،...........،.........،..........،..........،.........،.........،........ .

جاهای خالی را به زودی چه کسانی پر خواهند کرد؟

 



برچسب‌ها: این پست برای همیشه اینجا می ماند

تاريخ : دوشنبه دهم مهر 1391 | 14:36 | نویسنده : سودابه |


معشوقه (3)



تو را زنانه می خواهم
زیرا تمدن زنانه است
شعر زنانه است
ساقه ی گندم
شیشه ی عطر

تو را سوگند به آنان که می خواهند شعر بسرایند… زن باش
تو را سوگند به آنان که می خواهند خدا را بشناسند… زن باش

(نزار قبانی)


وقتی شروع به بررسی معشوقه می کنیم، هر چه بیشتر با شخصیتش آشنا میشیم، پی می بریم که این زن متعلق به خودش نیست؛ بلکه به مرد تعلق داره!

معشوقه «زن ِ مرد» هست. یعنی زنی که متعلق به مرد هست. معشوقه با روانشناسی مردان آشناست و خصوصیات اخلاقی مردها رو خوب میدونه. میدونه مردها از چی خوششون میاد و از چی ناراحت میشن. مردها زن رو همیشه ارزیابی میکنن و برداشت اونها از زن خوب با اون چیزی که زنها فکر میکنن، فرق میکنه. پس برای اینکه بتونیم جنبه معشوقه رو در وجودمون پرورش بدیم، باید خودمون رو با مرد مطابقت بدیم. یعنی هم توقعات خودمون رو براورده کنیم و هم توقعات مرد رو. و البته که می تونیم. همه مون این کار رو بلدیم. این غریزه در حافظه تک تک سلولهای بدن ما حفظ شده.

حالا بیاییم ببینیم این تطابق با مرد یعنی چی؟

هر مردی در اعماق ذهنش تصویری از زن ایده آلش داره. این تصویر برای هر مردی منحصر به فرده. اما خطوط کلی این تصویر در تمام مردها یکی هست. مردها زنی رو میخوان که زنانه و لطیف باشه و بیشترین تفاوت رو باهاشون داشته باشه. این تفاوت هم در ظاهر زن باید باشه و هم در رفتارش. کمتر زنی میتونه کاملا با معیارهای ذهنی مرد خودش مطابقت داشته باشه. برای همین معشوقه باید باهوش باشه و بتونه نقش بازی کنه. این نقش بازی کردن اصلن برای معشوقه ناراحت کننده نیست. بلکه براش مثل یه بازی شیرین می مونه که در نهایت هم در قبالش پاداش بزرگی از طرف مرد دریافت میکنه. یک زن وقتی در نقش معشوقه قرار می گیره، خودش رو بهتر تجربه میکنه و با هویت خودش به عنوان یک زن خیلی بیشتر ارتباط برقرار میکنه.

مثلن، بیشتر مردها دوست دارن موهای خانمشون بلند باشه یا خانمشون توی خونه دامن بپوشه. یا ممکنه مردی از دختر خجالتی خوشش بیاد. بعشی مردها دوست دارن زن محبوبشون ازشون حرف شنوی داشته باشه. بعضی مردها دوست دارن موهای زن مورد علاقه شون روشن و بلند باشه. بعضی ها از زن مومشکی خوششون میاد. اینها همه فانتزیهای ذهنی مرد هستن. هیچ اشکالی نداره که زن این آرزوهای قلبی و پنهان مرد رو براورده کنه. زن بنا به فراست و هوش خدادادش این فانتزیهای مرد رو حس میکنه. و زنی در ارتباط با مردها برنده است که در ظاهر و شخصیتش بیشترین تطابق رو با تصورات مرد به وجود بیاره. این کار یه جورایی مکر و حیله گری به حساب میاد. اما این مکر ماهرانه زن هم برای خودش و هم برای مرد شیرین و دلپذیر هست. معشوقه تا جایی که میتونه روی تضادها تاکید میکنه. توی لباس پوشیدن سعی میکنه تا جایی که ممکنه متفاوت از مرد لباس بپوشه. دامنهای رنگارنگ، پیرهنهای زیبا، کفش پاشنه بلند، لاک خوشرنگ، آرایش ملیح زنانه و... همه شون مرد رو بشدت به سمت زن جذب میکنن. لباسی که معشوقه بر تن میکنه، کاملا نشان دهنده ظرافت و شکنندگی شخصیتش در مقابل مرد هست. طرز راه رفتنش آروم و با طمانینه هست و با مقداری ناز همراهه. تُن صداش زنونه، گرم و لطیفه. حرکاتش به آرامی هست. لبخندش دلکش و زیباست. مجموع اینها در کنار هم به معشوقه کمک میکنن در جلب حمایت و توجه مرد دلخواهش موفق باشه، رویاهای مرد رو تسخیر کنه و ملکه قلب و ذهن و روح مرد بشه.

پس برای اینکه معشوقه رو بیشتر در خودمون پرورش بدیم، باید 2 تا کار انجام بدیم:

1-      ببینیم به عنوان یک زن از خودمون چه انتظاری داریم. و مطابق با اون انتظارات خودمون رفتار کنیم.

2-      ببینیم مرد ما چه انتظاری ازمون داره و دوست داره ما رو چه جوری ببینه.

راز سوم معشوقه در این جمله خلاصه میشه:

«مرا به گونه ای تربیت کرده اند تا یار و مونس مرد باشم»

 

تمرین:

1-      هر شب 10 مورد از ویژگیهای مثبتمون رو می نویسیم. این همون تمرین قبلی هست و برای افزایش خودباوریمون باید از حالا تا اطلاع ثانوی این تمرین رو انجام بدیم.

2-      ویژگیهای مثبتمون رو با آب و تاب بیشتری می نویسیم. مثلن: «من دست پخت خیلی خوبی دارم. غذاهایی که می پزن همیشه خوشمزه میشن. وقتی غذا درست میکنم، همه از غذای من راضی هستن. هر غذایی که درست میکنم، همه موادش کاملن اندازه است. مخصوصا قرمه سبزی رو خیلی خوب درست میکنم...». وقتی اینجوری می نویسیم، روی اون ویژگی بیشتر تمرکز می کنیم و اینطوری خیلی زودتر به خودباوری می رسیم.

3-      توی دفترمون انتظاراتمون رو از خودمون به عنوان یک زن می نویسیم. می نویسیم دوست داریم چه مدلی باشیم. لباس پوشیدن، ظاهر و چهره و اندام، رفتارهای اجتماعی، طرز لبخند زدن و... همه و همه رو می نویسیم. لازم نیست این فهرست رو یک روزه اماده کنید. به خودتون فرصت بدین و هر روز یه بخشی به لیستتون اضافه کنین.

خب، بحث شیرین معشوقه در همینجا


نه نه. هنوز تموم نشده. ادامه دارد ...


منتظر شنیدن خبرهای خوب از معشوقه های دوست داشتنی هستم.



تاريخ : جمعه بیست و نهم فروردین 1393 | 0:17 | نویسنده : پری دریایی |

 

معشوقه (2)

 


خنده ات طرح لطیفی است که دیدن دارد

ناز معشوق دل آزار خریدن دارد

فارغ از گله و گرگ است شبانی عاشق

چشم سبز تو چه دشتی است! دویدن دارد.

شاخه ای از سر دیوار به بیرون جسته

بوسه ات میوه ی سرخی است که چیدن دارد...

(کاظم بهمنی)


خب، بیایید بریم یه گشتی توی شهر آتن بزنیم و بعد باز بریم پشت در خونه ی یکی دیگه از هتایراها فالگوش وایسیم تا ببینیم هتایرای بزرگ ما برای جوونترها کدوم راز زنانگی رو آشکار میکنه...

حتمن شما هم در اطرافتون بارها زنهایی رو دیدین که ظاهرا خیلی معمولی هستن، هیچ زیبایی خاصی ندارن و از تمام ظرافتهای ظاهری زنانه بی بهره هستن. اما همه دوستشون دارن و یک گردان عاشق سینه چاک دارن که حاضرن براشون از جان عزیزشون هم بگذرن. سوالی که در مواجه با این زنها به مغز ما خطور میکنه، اینه که چرا با وجود ظاهر معمولیشون انقدر در مسائل عشقی موفق هستن. ممکنه فکر کنیم این زنها حتمن خیلی شانس دارن. به نظرتون دلیلش چی میتونه باشه؟

« این زنها خوش شانس تر از بقیه نیستن. فقط خودشون رو عاشقانه دوست دارن».


دوست داشتن معنای وسیعی داره. نمیشه فقط با تکرار طوطی وار یک جمله، به دوست داشتن خود رسید. خیلی ادمها هستن که ادعا میکنن عاشق خودشون هستن. اما وقتی به رفتار و روش زندگیشون نگاه می کنیم، می بینیم اصلن اینطور نیست.

پس خویشتن دوستی یعنی چی؟

یعنی مثل یک مادر خوب و دلسوز از خودمون مواظبت کنیم. اگه مواظب تناسب انداممون هستیم، به خاطر عروسی دختر همسایه نباشه؛ به خاطر خودمون و سلامتیمون باشه. در عین حال، اگه قسمتهایی از بدنمون ایده آل نیست، خودمون رو بخاطرش سرزنش نکنیم. اونچه که زن رو برای مرد خواستنی و دوست داشتنی میکنه، زیبایی زن نیست؛ بلکه اعتماد به نفس و خویشتن دوستیش هست

وقتی زنی خودش رو دوست داره، انگار ستون نوری از اسمون اون رو در هر لحظه در بر می گیره و تاجی از گرانبهاترین جواهرات بر سرش میزارن. صورت این زن از شادی می درخشه و چشمانش پر از شور زندگی و اعتماد بنفس هستن. نگاهش در عین ظرافت و زنانگی، پرصلابت هست. قامتش افراشته است و با نوعی غرور شیرین زنانه قدم برمیداره. مهم نیست لباس این زن چقدر می ارزه. اصلن شاید کهنه ی خواهرش رو تن کرده باشه. مهم نیست جواهراتش اصل هستن یا بدلی. مهم نیست خونه اش توی کدوم قسمت شهر قرار داره. ممکنه این زن روستایی باشه یا چادرنشین. ممکنه یه دختر فقیر باشه که توی یک زاغه زندگی میکنه. اما عشقی که این زن به خودش داره، چنان جاذبه ای بهش هدیه میده که مردش دیگه به غیر از اون کسی رو اصلن نمی بینه. برای اون مرد، این زن سراسر لطف است و زیبایی و ظرافت. آوای دلاویزپرندگان و نوای روحبخش جویباران، لطافت گل سرخ و طراوت دانه های باران، همه و همه در وجود این زن جمع شدن. مردی که در کنار این زن قدم میزنه، احساس غرور و افتخار میکنه. چون میدونه چه مروارید گرانبهایی رو صید کرده. و همه جوره مواظب میشه تا گرد و غبار ناراحتی بر این مروارید ننشینه.

معشوقه به خاطر عشقی که به خودش داره، بشدت به مرزهای خودش احترام میزاره و برای مردی که کنارش قرار می گیره قوانین مخصوصی رو تعیین میکنه. هیچ مردی حق نداره این قوانین رو زیر پا بزاره. اگر خطایی از مرد سر بزنه، با عکس العمل معشوقه روبرو میشه و تاوان سختی پس میده. سوختن و ساختن برای این زن معنایی نداره. چرا باید بسوزم و بسازم؟ وقتی می تونم با مرد بهتری آشنا بشم، چرا باید خواستگار یا دوست عصبی و بداخلاقم رو تحمل کنم؟ ارزش من بالاتر از اینه که اجازه بدم مردی منو تحقیر کنه. بنابراین، رهاش میکنم.

معشوقه آویزون و وابسته به مرد نیست و به دنبال مرد نمیره. بلکه مرد در پی معشوقه است. معشوقه از رفتن مرد نمی ترسه: «چرا باید بترسم؟ من فوق العاده هستم. اون مرد اگه تمام دنیا رو هم بگرده، زنی بهتر از من پیدا نمیکنه. ». مردها قدر چنین زنی رو خوب میدونن و مسحور جاذبه ی قوی این زن میشن.


پس راز دوم معشوقه و شاه کلید موفقیتش این هست:

«همه آدمها رو دوست داشته باش؛ اما بیشتر از همه و قبل از دیگران عاشق خودت باش و هرگز به هیچ آدمی وابسته نشو».

 

تمرین:

من با تکرار عبارتهای تاکیدی برای خویشتن دوستی مخالفم. تکرار طوطی وار یک عبارت، مخصوصا در مورد خویشتن دوستی، هیچ تاثیری نداره. شما اگه 1000 بار هم تکرار کنید «من خودمو دوست دارم»، بار هزار و یکم حالتون از این جمله بد میشه. من معتقدم ما زمانی می تونیم عاشق خودمون بشیم که خودمون و تواناییهامون رو بشناسیم. برای این کار لازمه به خودمون یاداوری کنیم که چه خصوصیاتی داریم. هیچ کسی اجازه نداره حین انجام این تمرین غر بزنه و از چیزی شکایت کنه. معشوقه با غر زدن میونه ای نداره. یادتون باشه این تمرین اجباری هست. هیچ کسی حق  نداره از انجامش طفره بره. همه مون با هم باید انجامش بدیم تا بتونیم خویشتن دوستی و اعتماد به نفسمون رو بالا ببریم. 

یک دفتر مخصوص خودتون بردارید. از امشب توی دفتر 10 مورد از ویژگیهای مثبت خودتون رو می نویسید. این 10 تا ویژگی مربوط به هر چیزی میتونه باشه. مثلن، من بینی عقابی خیلی زیبایی دارم. یا من هر روز بموقع به محل کارم میرسم. من با بچه ها مهربونی میکنم. من ادمها رو راحت می بخشم.

مطالب کلی رو ننویسید. مثلن ننویسید: من خلاقیت دارم. یا من باسلیقه ام. این جمله ها معنا ندارن. بنویسید من سالاد رو قشنگ تزیین میکنم. من از وسایل دورریختنی کاردستیهای قشنگ درست میکنم. من گلها رو با زیبایی توی گلدون می چینم. تا میتونید ریز بشید و خصوصیات جدیدتری پیدا کنید. این دفعه که من دکوراسیون خونه رو چیدم، خونه مون خیلی شیک و قشنگ شده.

انجام این تمرین برای روزهای اول خیلی سخته. بعد از چند روز ممکنه کم بیاریم و فکر کنیم دیگه ویژگی خوبی نداریم. ولی کم کم راه میفتیم. این کار مثل یه سفر شگفت انگیز می مونه که اولش جاده پر از سنگلاخه . ولی وقتی جلوتر بریم، کم کم پرتوهای طلایی خورشید به ما خوشامد خواهند گفت.



تاريخ : چهارشنبه بیستم فروردین 1393 | 20:39 | نویسنده : پری دریایی |


تاريخ : سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 | 0:15 | نویسنده : سودابه |

 

با جذب همه کار می توان کرد، شکی در این نیست...پروردگار عالم از آن جایی که انسان را قدرتمند آفریده مانند خودش، به او این توانایی را داده تا رویاهای خود را تحقق بخشد اما...خوب است این یادمان باشد که، این خدای قادر و توانا، خود نیرویی عظیم تر دارد، نیرویی فرای قدرت ما...فرای تمام قدرت های عالم...نیرویی که به موازات نیروی ماست....پس وقتی اتفاقی برای ما می افتد بدون شک آن  اتفاق را خودمان جذبش کرده ایم، چه از اسرار جذب بدانیم و چه ندانیم، اما به اعتقاد من، پشت همه ی اتفاق های ریز و درشت زندگی ما، مهر تایید دیگری هم هست..خدا تمام لحظات ما را، تمام تصمیمات ما را نظاره گر است... و هر جایی که صلاح بداند حتما از قدرت عظیمش برای هل دادن یا متوقف کردن ما استفاده می کند!..

پس به واسطه ی اتفاقاتی که در زندگی تان افتاده است چه شیرین بوده چه تلخ خودتان را آزرده خاطر نکنید...به گمان من، همیشه بهترین اتفاق ممکن برای من می  افتد حتی اگر از نظر من بدترین حالت باشد...

بنابراین، برای هرچیزی که می  خواهید ، برای هر رویایی که در سر دارید، تلاش کنید و مهربانانه از خدا بخواهید که به تلاش و رویای شما وجود ببخشد،...

شاید سخت باشد، می دانم... اما هیچ کسی بیشتر از خداوند، با ما مهربان نیست... پس بهتر است خواسته هایمان را به او بگوییم و برای رسیدن به آنها، تلاش کنیم...من ایمان دارم تلاش های ما هرگز به هدر نمی رود...

 

در آغازین روزهای سال نوی خورشیدی، برای همه ی اهالی خوب وبلاگم، روزهایی پر از برکت وعشق طلب می کنم...

و آرزو می کنم خداوند برایتان آن چیزی را بخواهد که شما خود خواسته اید...


پروردگارا

 اکنون اراده ی شخصی خود را بر محراب می نهم تا قربانی اراده ی تو شود .

اراده ی تو نه اراده ی من .

به وقت تو نه به وقت من

.طریق تو نه طریق من

.چنین است که آنچه طلبیده ام در یک چشم به هم زدن انجام می پذیرد.



تاريخ : جمعه هشتم فروردین 1393 | 8:31 | نویسنده : سودابه |

معشوقه (1)



گفتیم که نهایت زنانگی باید هم جسم و هم روح زن رو دربر بگیره. اگه زنی بدون توجه به جنبه معشوقه خودش فقط به مادونا توجه کنه، کم کم تبدیل به یه قدیسه میشه. اگه مادونا رو به شکل نوری سفید تصور کنیم، معشوقه نوری گرم و سرخ فام خواهد بود؛ سراسر آتش و هیجان...

از معشوقه با عنوان هتایرا هم یاد میکنن. هتایرا در لغت به معنی «همراه» هست. دموستن، فیلسوف یونانی از هتایرا با عنوان «همراه مرد در شادیها» یاد میکنه. بیایید اول با هتایرا کمی آشنا بشیم. دونستن خصوصیات هتایرا به ما کمک زیادی میکنه تا بتونیم با ویژگیهای معشوقه بیشتر اشنا بشیم.

پس آماده بشین که با هم یه سفر کوچولو بکنیم به سرزمین یونان باستان. چشماتون رو ببندین و با من همراه بشین. از کوهها و دشتها عبور کنین و از فراز ابرها شهر آتن رو ببینین، جنب و جوش مردم رو نگاه کنین. توی میدون شهر کنار فواره ها فرود بیایین و چشمان زیباتون رو باز کنین.

در یونان باستان زنها نقشی در جامعه نداشتن.بیشتر زنها در اون روزگار خانه دار بودن و عمده کارشون بچه داری و تربیت فرزند بود. توی اون جامعه زنانی بودند که هتایرا نامیده میشدن. زندگی این زنها کاملاً با سبک زندگی زنان خانه دار متفاوت بود. هتایراها برخلاف بقیه زنها ازدواج نمیکردن، زنانی آزاد، مستقل و تحصیل کرده بودن، با ادبیات و هنر و فلسفه کاملاً آشنا بودن و در امور ماوراءالطبیعه هم مهارت داشتن. توی خونه ی هتایرا همیشه مردان بزرگی مثل سیاستمداران، شاعران، فیلسوفان و موسیقیدانها جمع میشدند و از مشاوره با این زنان بهره می گرفتن و یا ایده های هنری و کاریشون رو از این زنان الهام میگرفتن. هتایراها به خاطر اطلاعات و تحصیلات بالاشون می تونستن در جشنها و مراسم مختلف صحبت و اظهار نظر بکنن.

از هتایراهای معروف و تاثیرگذار اون زمان میشه به آسپاسیا اشاره کرد. این زن مورد توجه فیلسوفان، هنرمندان و ادیبان یونان قدیم بود: سوفوکل، فیدیاس و سقراط از جمله عاشقان آسپاسیا بودن. تائیس، معشوقه اسکندر مقدونی هم یکی از هتایراهای قدرتمند یونان بود که به واسطه نفوذی که بر اسکندر داشت، باعث شد پس از اشغال تخت جمشید، این مکان عظیم تاریخی رو به آتش بکشه. فرین هم یکی از هتایراهای قدرتمند و جذاب بود که الهام بخش مجسمه ساز یونانی در ساخت تندیس آفرودیت، ایزدبانوی عشق در فرهنگ یونان باستان شد.


هتایرا زنی است دانا با شخصیتی چند بعدی: شرافت، صداقت، شرم زنانه، هوش سرشار، تیزفهمی و عشق بی نهایت به تمام مردان از خصوصیات بارز هتایراست. معمولاً هتایراها بصورت ویژه آموزشهای لازم رو می دیدن و برای دلربایی از مردان آماده میشدن. این زنان علاوه بر استقلال مادی و اجتماعی و تحصیلات بالا، معشوقه های فوق العاده ای بودن و قادر بودن به عمق روح مرد نفوذ کنن و علاوه بر اون تمام نیازهای جس×می مردان رو هم برآورده کنن. جالبه بدونید که یک خانم هتایرای کامل و ایده آل بر 64 رشته هنری تسلط داشت که از اون جمله میشه به اینها اشاره کرد: آواز خواندن، رقص، نواختن سازهای موسیقی، گل آرایی، دکوراسیون منزل، افسونگری و جادو، شعبده بازی، قصه سرایی و نمایشنامه خوانی، حکاکی روی چوب، دانش ذوب فلزات، معماری، ساخت چیستان و معما، تهیه عود و لوازم آرایش، شمشیربازی، تیراندازی با کمان، شنا و ... . به خاطر گستردگی تواناییهای هتایراها، این زنان همیشه مورد ستایش مردان زندگیشون بودن.  این زنان استاد ارتباط با مردان بودن: مرد رو بخوبی درک میکردن، هنرشون رو به مرد هدیه میدادن و جسم و روح مرد رو از لذت و سرخوشی سیراب میکردن. هیچ مردی یارای مقاومت در برابر افسون این زنان رو نداشت. روابط هتایرا با مردان زندگیش پر بود از احساسات متناقض و آتشین: عشق و حسادت، نوازش و قهر و جدایی.

اما چرا هتایرا یا همون معشوقه انقدر برای مرد جذاب هست؟

...

بیایین یواشکی بریم پشت در خونه ی یکی از هتایراهای باتجربه که داره به جوونترها رموز دلربایی رو یاد میده، فالگوش وایسیم. گوشهامون رو تیز کنیم، ببینیم چی داره بهشون میگه.

 

هتایرا طوری به مرد دل می بنده که هر زمانی که اراده کنه میتونه مرد رو ترک کنه و به سراغ مرد دیگه ای بره. در عین حال محبت این زن چنان در قلب و جان مرد می نشینه که مرد خودش نمیتونه این زن رو ترک بکنه...

 

این راز اول معشوقه است.



تاريخ : شنبه دوم فروردین 1393 | 23:18 | نویسنده : پری دریایی |
در همین دقایق پایانی سال 92  حافظ رو به نیت همه ی اهالی وبلاگ باز کردم:


به ملازمان سلطان که رسانداین دعارا؟

که به شکر پادشاهی زنظرمران گدا را

زرقیب دیوسیرت به خدا ی خود پناهم

مگر آن شهاب ثاقب مددی دهدخدا را

مژه ی سیاهت ار کردبه خون ما اشارت

زفریب او بیندیش و غلط مکن نگارا

دل عالمی بسوزی چو عذاربرفروزی

تو از این چه سود داری که نمیکنی مدارا

همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

به پیام آشنایی بنوازد آشنا را

چه قیامت است جاناکه به عاشقان نمودی

دل و جان فدای رویت بنما عذار ما را

به خدا که جرعه ای ده تو به حافظ سحرخیز

که دعای صبحگاهی اثری کند شما را


دوستان عزیز سال نو بر تک تک شما مبارک




تاريخ : پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392 | 19:53 | نویسنده : صدف |

امروز، روز اتمام دو سالگی وبلاگ من است...

دوست داشتم امروز بسیار سورپرایزتان کنم!...نقشه کشیده بودم که خبر ازدواجم، عکسی از ازدواجم یا هرچیزی که  حاکی از  ازدواج  من  باشد را ضمیمه ی این پست کنم، اما..... نشد!...با همه ی این ها، خوشحالم از این که روزی مثل امروز نقشه ی ساختن این خانه را کشیدم!... و خوشحالم که کسانی به یاری ام آمدند تا این خانه با وجود همه ی نبودن های من، پابرجا باشد و محکم و خوشحال تر از این که همه ی اهالی این خانه، اینجا را خانه ی خودشان می دانند و مثل صاحب خانه ها، برای امنیت اینجا نگران می شوند، برای زیباترشدنش نظر می دهند و برای رونق بیشترش به دیگران معرفی اش می کنند...خوشحالم از این که همه هستند.. حتی اگر خاموش و بی صدا... . 

من به زودی با خبر های خوب برخواهم گشت...

سال خوبی داشته باشید...شاید فرصت تبریک سال نو نداشته باشم تا آن موقع...

راستی، آیا کسی هست برای من، برای دل خوش شدن من، دعا کند؟ آیا کسی هست؟

 



تاريخ : سه شنبه بیستم اسفند 1392 | 15:59 | نویسنده : سودابه |


مادونای سیاه



خب، گفتیم که مادونا زنی هست که در برابر مردش گردنکشی نمیکنه، باهاش کل کل نمیکنه و یه جاهایی «آگاهانه» در مقابل مرد کوتاه میاد و تسلیم میشه تا نیاز مرد به احساس برتر بودن برآورده بشه...

ولی اگه زن همیشه اینطوری در مقابل مرد گذشت بکنه، کم کم تحت تسلط کامل مرد قرار می گیره و دیگه با یه عروسک کوکی فرقی نمیکنه. پس چطور باید خطاهای مرد رو بهش گوشزد کرد؟ چطور باید بهش نشون بدیم که از بعضی رفتارها یا حرفهاش ناراحت شدیم؟؟

این وظیفه مهم بر عهده مادونای سیاه هست.

مادونای سیاه یا جنبه ی سرد زنانگی، یکی از ابعاد پنهان مادوناست که وقتی از مرد خطایی سر میزنه یا رفتار نادرستی با زن میکنه، باید به شکل سردی و بی اعتنایی و رویگردانی از مرد جلوه پیدا کنه. خیلی خوبه که زن موقعی که مرد گرد و خاک میکنه، در مقابلش ساکت بمونه و مقابله به مثل نکنه. اما بعدش نباید باز شاد و خندان با مرد صحبت بکنه. بلکه باید با سکوت و رفتار سرد، ناراحتیش رو از رفتار مرد بهش نشون بده. مردها از سکوت زن می ترسن و از اینکه می بینن زن زندگیشون سرش به کار خودش گرمه و نه تنها توجهی به مردش نمیکنه، بلکه نسبت بهش خیلی بی اعتنا شده، نگران میشن.

پس خشم، دلسردی یا ناامیدی از رفتار مرد رو با سکوت سنگین مادونای سیاه میشه نشون داد. اگه خانم خیلی از دست آقا عصبانی باشهٰ، میتونه علاوه بر سرسنگین بودن با آقا یه کوچولو باهاش بداخلاقی هم بکنه. بد اخلاقی، ولی غرغر کردن ممنوعه. بداخلاقی و اخم کردن و چپ چپ نگاه کردن، نوع جسورانه ی مادونای سیاه دوست داشتنی هست. مردها این جسارت و شجاعت زن رو می پسندن. در کنار سکوت و بدخلقی، زن میتونه احساس خودش رو از اتفاقی که افتاده بیان کنه. مثلاً بگه: «ناراحت شدم»، «عصبانیم»، «باورم نمیشه که تو این حرف رو بهم گفتی»، «ازت انتظار نداشتم این کار رو بکنی»  و ... . با گفتن این جملات هم خانم مادونای قدرتمند وارد صحنه میشن.

پس اگر در پستهای قبل گفتیم که نباید با مرد جنگید، دلیلش این بود که ما سلاحی به مراتب موثرتر در اختیار داریم. جنگ کردن و زورآزمایی با مرد فایده ای نداره. چون حس مردونگی مرد برانگیخته میشه و شروع به مقابله به مثل میکنه و خیلی راحت برنده مبارزه میشه. درحالیکه سکوت زن، سنگینی زیادی وارد فضای رابطه میکنه و مرد رو وادار میکنه در مورد رفتارش فکر کنه و متوجه اشتباهاتش بشه و حواسش جمع بشه که خانم اگرچه در مقابل رفتار مرد خودش رو کنترل کرده و «زبونش رو گاز گرفته»، اما از رفتار آقا خیلی ناخشنود هست. پس باید تلاش بکنه تا از دل خانم دربیاره و مواظب باشه در آینده هم رفتار مشابهی ازش سر نزنه...

مادونا زنی هست مقدس و دوست داشتنی. زنی که کنار مرد می ایسته و در راه رسیدن به موفقیت بدون هیچ چشمداشتی از مردش حمایت میکنه. زنی که مثل شمع آب میشه تا به وجود مردش گرمی بده. ماهیت وجودی این موجود دوست داشتنی و این فرشته آسمانی اینه که «خم به ابرو نیاره». زنهای زیادی هستن که این بعد از وجودشون در سایه قرار گرفته. این زنها صددرصد ضرر خواهند کرد. چون اگر رابطه با مرد 2 تا شاه کلید داشته باشه، یکی از شاه کلیدها همین مادوناست. زنانی هم هستند که این جنبه قدرتمند رو در وجودشون دارن؛ اما مادونای سیاه رو ندارن. این زنها به خاطر معصومیت زیادی که دارن، از مرد زندگیشون (اگه اون مرد قدرنشناس باشه) خیلی ضربه خواهند خورد. برای همین وجود مادونای سیاه برای هر زنی مثل اکسیژن حیاتیه.


یه نکته خیلی مهم:

همه این راهکارها برای زمانی هست که با مردی نرمال در ارتباطی آینده دار و هدفمند هستیم. پس اگر خانمی در رابطه دوستی یا حتی ازدواج با مردی هست که مشکلات بزرگ رفتاری داره، دیگه نباید به فکر صبر و تحمل باشه. مخصوصاً در روابط دوستی نباید فداکاری و ازخودگذشتگی برای مردانی کرد که کودکانه رفتار میکنن، خیانت میکنن، دست بزن دارن یا زبون تند و تیزی دارن، به حد وحشتناکی عصبی هستن، یا زیاد دروغ میگن، سراغی از خانم نمی گیرن و زیادی سرشون به کار خودشون گرمه یا زیادی رفیق باز هستن و ... . اگه در چنین روابطی گیر افتادین، هرچه سریعتر خودتون رو از رابطه بکشین بیرون.


«تنها راه خوب زیستن اینه که از جای بدی که الان توش هستیم، بیرون بریم»

 



تاريخ : جمعه شانزدهم اسفند 1392 | 1:47 | نویسنده : پری دریایی |


 مادونا (3)


گفتیم که مادونا تمام خوبیهای زنانه رو در خودش داره: وفادار و نجیبه، آروم و با طمانینه حرف میزنه، باوقار و متینه، توی صحبتش از کلمات زشت استفاده نمیکنه، صبوره، مرد رو همونطور که هست می پذیره و بالاتر از اون، در خوشی و ناخوشی باهاش شریک میشه و هیچ وقت با مردش جنگ قدرت نمیکنه. اجازه میده مرد نفر اول باشه و خودش در کنار مرد می ایسته تا در مسیر رسیدن به موفقیت همراهیش بکنه. و وقتی برای مرد دست و هورا میکشن، با افتخار نگاهش میکنه. حتی در خیلی موارد، مادونا میتونه موفقیت یا شکست زن رو در روابط عاطفیش تضمین کنه.

یکی از سخت ترین کارها برای تقویت جنبه مادونا، سکوت و حفظ آرامش در وضعیتهای پرتنش هست. واقعیت اینه که مادونای یک زن هر روز بارها و بارها آزمایش میشه. این جنبه بیشتر زمانی به چالش کشیده میشه که مرد رفتاری ناعادلانه یا عصبی از خودش بروز میده یا از روی درماندگی و ضعف برخورد میکنه. اینجا زن میتونه از آمازون استفاده کنه. یا اینکه از مادونای خودش کمک بگیره...

در شرایطی که بین زن و مرد سوءتفاهمی پیش اومده و مرد بشدت از دست زن عصبانی هست، طبیعیه که خشم خودش رو با نهایت بیرحمی بر سر زن آوار کنه. مسلماٌ زن حرفهای نیشداری خواهد شنید. اما به نفعشه که توی این دعوا سکوت کنه و با خشونت جواب نده. چون «هیچ زنی نمیتونه در رابطه با مرد وقتی که تن به نبرد میده، پیروز بشه». نشون دادن خشم، یک نوع مبارزه جویی هست و حتماً با پرخاشگری و یکدندگی و عصبانیت متقابل مرد پاسخ داده میشه. زن وقتی حرفهای نیشدار از مرد میشنوه و خشم مرد رو می بینه، ترغیب میشه تا با استفاده از آمازون، در مقابل مرد بایسته و متقابلاٌ بهش ضربه بزنه: وارد جنگ با مرد بشه و با شلیک کلمات نیشدار و کنایه آمیز در مقابل مرد قدرت نمایی بکنه. اما کافیه درست همین موقع با آرامش و وقار با مرد برخورد کنه، خونسردی خودش رو حفظ کنه، به قول معروف «زبونش رو گاز بگیره» و سکوت کنه یا غم و ناراحتیش رو از این رفتار مرد نشون بده یا حتی گریه کنه. مهم اینه که خودش عصبی نشه و طوری با مرد عصبی برخورد کنه که مرد خودش آروم بگیره.

سکوت زن دو تا فایده داره: از یک طرف باعث میشه مرد بخاطر صبر زن و احترامی که بهش نشون داده تحسینش کنه. از طرف دیگه باعث میشه مرد دوباره شرایط و احساسات خودش رو ارزیابی کنه و با زن مهربونتر از این باشه. اینطوری کم کم زن مثل یک «قدیسه» برای مرد عزیز میشه و قلبش رو تسخیر میکنه. ممکنه مرد از موضع خودش کوتاه بیاد و در ازای صبوری و وقار زن بهش پاداشی بزرگ بده.

در کتاب «زن را بهتر بشناسیم» خانم ایرنه، دقیقاً به غلاف کردن شمشیر زن اشاره شده. بیشتر زنها انقدر باهوشن که خیلی سریع نقطه ضعف مرد رو تشخیص میدن و دقیقاً میدونن موقع بحث و دعوا از کجا باید ضربه کشنده رو وارد کنن و چطور غرور مرد رو جریحه دار بکنن. اما وقتی زنی «آگاهانه» از بکار بردن این حربه و سلاح کشنده خودداری میکنه، مرد این گذشت و خانمی زن رو می فهمه. مخصوصاً اگه مقصر باشه، توی قلبش از زن بابت اینکه چیزی به روش نیاورد و غرور مردونه ش رو حفظ کرد، تشکر میکنه.

خب بیایین ببینیم چرا اینطور میشه:

ترس از «از دست دادن مردانگی» بزرگترین ترس مرد در طول زندگیش هست. این ترس از نظر روانشناسی خودش رو توی اون چیزی قایم میکنه که ما بهش حس «زورگویانه و تحکم آمیز» و «غرور» مردان میگیم. چه این غرور و تحکم و به اصلاح «الدرم بلدرم» مرد عادلانه باشه و چه ناعادلانه باشه، زن وظیفه داره به این احساس توجه کنه. این دقیقاً همون جایی هست که مادونای صبور و فهمیده به کمک زن میاد. زن باید یاد بگیره در تمام موقعیتها صدای خودش رو پایینتر از صدای مرد نگه داره. یاد بگیره لحن کلام و تن صداش رو کنترل بکنه. این کار از روی «ترس و بزدلی» نیست. این کار نیاز به صبر و کنترل افکار داره. ما می تونیم این کار رو انجام بدیم. چون هر روز بارها و بارها در محیط کارمون طبق این رویه رفتار می کنیم. بارها شده که رئیس و مدیرمون باهامون با تحکم رفتار کردن، بهمون پرخاش کردن یا اخم کردن برامون و ما، با وجود اینکه ازشون رنجیدیم، در پاسخشون سکوت کردیم. ما در مقابل «صاحبکار» و «رئیس» خودمون از جنبه مادونا استفاده می کنیم تا «دستی رو که بهمون نون میده پس نزنیم و از خودمون دور نکنیم». اما متاسفانه بیشتر ما در مقابل مرد زندگیمون در نهایت قدرت می ایستیم و سعی می کنیم «مردانه تر از اون باهاش مبارزه کنیم». ما احترامی رو که مادربزرگهامون به مردشون میزاشتن، به رئیس و همکارمون میزاریم و بعد توی خونه یا در رابطه با کسی که دوستش داریم، خلاف این قائده رفتار می کنیم.

جالب اینجاست که تقویت مادونا باعث تقویت حس اعتماد به نفس در خود زنها هم میشه و زن نسبت به خودش احترام بیشتری حس میکنه و حس تسلط بر مرد رو هم در وجودش ایجاد میکنه. بیدار شدن این بخش از شخصیت زن، بهش حس زن بودن و ارزشمند بودن میده و حس مهرورزی و نوعدوستی رو در وجودش زنده میکنه. اونچه که در اسلام ازش با عنوان «تمکین» نام برده شده دقیقاً همینه. با احترام گذاشتن به مرد، زن پاداش متقابل دریافت میکنه و مثل یک فرشته معصوم در نظر مردش جلوه میکنه.

خب، حالا چیکار کنیم تا مادونای وجودمون تقویت بشه؟

·         تماشای طلوع و غروب خورشید که انرژی زیادی بهمون میده.

·         کاشتن گل و گیاه. این کار باعث بشه زن حس افرینندگی پیدا کنه. وقتی با دستهاش خاک رو لمس میکنه و قلمه ها رو توی خاک میکاره، انگار تمام جهان هستی رو توی دستش داره. انگار به تمام هستی روح زندگی میده.

·         نگهداری از گل توی خونه یا در محیط کار. حداقل یک گلدون گل طبیعی رو توی محل کار و روی میزتون کنار خودتون قرار بدین. صبحها بهش سلام کنین و هر از گاهی بهش نگاه کنین. ازش مراقبت بکنین. اون گل لطافتش رو منتقل میکنه.

·         کارهای هنری که صبر و حوصله میخوان. مثل خیاطی که بسیار کار زنانه ای هست. لازم نیست حتمن دوختن لباس مجلسی باشه. دوختن دستمال اشپزخونه هم عالیه و اون حس خارق العاده «زن بودن» رو به زن می بخشه. حتی دوختن جوراب یا دگمه لباس هم خیلی خوبه.

·         سبزی پاک کردن. هم ارتباط با طبیعت هست و هم کاری هست که صبر و دقت و ظرافت زنانه رو میخواد.

·         مراقبه و مدیتیشن روزانه. حتی اگه برای 5 دقیقه باشه.

·         گردش طولانی مدت توی طبیعت. نشستن پای درختها و گلها و نگاه کردن به اونها. تلاش برای ارتباط برقرار کردن با کل جهان هستی. تمام هستی روح داره، می فهمه. از طریق ارتباط با طبیعت میشه به ارامش رسید.

·         غذا دادن به حیوانات و صحبت کردن باهاشون. اونها تک تک حرفها و احساسات ما رو می فهمن. برای پرنده ها دونه بریزین، برای گربه ها کمی شیر یا ماست یا گوشت بزارین، قربون صدقه شون برید. اونها مهربونی رو خیلی خوب میفهمن.

·         و مهمتر از همه اینها، عبادت. دعا. نماز. خوندن قرآن کریم و کتاب آسمانی دینتون. صحبت کردن با خداوند. چون هر کاری که از نظر روحی زن رو به خداوند متصل کنه به تعالی زنانگیش کمک خیلی زیادی میکنه.


یه نکته خیلی خیلی مهم:

وجود مادونا برای زن لازم و حیاتیه. اما زنی که فقط مادونای خودش رو تقویت کنه و از جنبه معشوقه ش غافل بشه، تبدیل به قدیسه میشه: زنی خوب و مهربون، باوقار و متین، سنگ صبور و پناهگاه مرد؛ ولی... یخ و بی نمک! زنانگی باید علاوه بر روح، در جسم هم تجلی پیدا کنه. پس باید جایی برای تجلی معشوقه باقی گذاشت.



تاريخ : جمعه نهم اسفند 1392 | 1:11 | نویسنده : پری دریایی |


مادونا (2)



«زنی که به حرکت درآید، مانند آبنمایی ناارام است: گل آلود و مشوش و عاری از زیبایی است. و تا مادامی که چنین است، هیچ کس هرقدر هم تشنه و مشتاق باشد، التفاتی نمیکند تا قطره ای از آن را بیاشامد یا مزه مزه کند».


زن امازون نمیتونه اروم باشه. چون یاد گرفته دائما در تلاش و تکاپو باشه. سر و صدای زن آمازون باعث میشه مرد عقب بکشه و تمایلی به بودن کنار زن نداشته باشه. زن امازون بخاطر تقلای زیادش نمیتونه با عمق روحش ارتباط برقرار کنه و «الفاظ اضافیش بجای اینکه بین اون و عشقش پل بزنه، دیواری بلند و قطور بین اون دو نفر میکشه». اما مادونا اینطور نیست...

مادونا مثل شب می مونه. پر از راز و رمز، پر از آرامش، پر از سکوت آرامبخش. شاید برای همینه که خداوند در قرآن از زن در کنار شب یاد میکنند و میفرمایند: «شب و زن رو برای آرامش شما ٰآفریدم». شب سحرآمیز، شب تاریک، شب آروم. زن مادونا هم آرومه مثل شب. آروم حرف میزنه و صداش مثل نجوای دل انگیز شبانه به دل مرد میشینه و بهش آرامشی بی نهایت میده.

بخش زیادی از جنبه مادونا در زن، همین سکوت و آرامش و سکون زن هست. خیلی مردها هستن که زن ساکت رو ترجیح میدن. البته زن سالم و ساکت. سکوت برخی ادمها از افسردگی اونهاست. زن افسرده مورد توجه هیچ کسی نیست. اما سکوت مادونا در آرامش درونش ریشه داره و سحرانگیزه. درست مثل شب. وقتی زن سکوت میکنه، مرد میتونه براحتی با روح زنانه زن ارتباط برقرار کنه، لطافت فکر و احساس زن رو حس کنه و از تفاوت بین خودش و زن سرشار از شادی و شعف بشه. «عمیق ترین ارتباط میان زن و مرد اغلب در سکوت اتفاق میفته. چون در سکوت، زن آماده ی پذیرفتن مرد، افکار و احساسات و نیازهای مرد میشه».

«سکوت باصلابت ترین شکل صمیمیت هست»

پس بهتره که زن در ارتباطش با مرد گاهی سکوت کنه. اگه زن جنبه آمازون وجودش قوی باشه و اغلب عادت به حرف زدن و ابراز وجود داشته باشه، سکوت کردن براش کار مشکلیه. اما باید این هنر رو در وجودش پرورش بده. چون سکوت  زن سرشار از انرژی و قدرته و هاله ای سحرآمیز در اطرافش ایجاد میکنه و بهش کمک میکنه که «فقط وجود داشته باشه». بعد نرم نرمک مرد ترغیب میشه مثل یه سوپرمن وارد صحنه بشه و برای پر کردن اوقات تنهایی زن کاری انجام بده.

در کنار سکوت، صدای نرم و لطیف و زنانه هم به جذابیت زن کمک زیادی میکنه. صدای آمازون بلنده: مثل جنگجوها فریاد میزنه و شمشیرش رو بالای سرش تکون میده! همیشه در وضعیت جنگیه. صدای جنگجو هم باید انقدر بلند باشه تا وسط اون همه طبل و چکاچک شمشیرها و فریاد دلاوران صحنه نبرد به گوش برسه. ولی واقعیت اینه که مردها از زن عنان گسیخته میترسن. میترسن مبادا این زن مردانگیشون رو ازشون بگیره. وقتی مردانگی مرد مورد حمله قرار می گیره، ناخودآگاه گارد می گیره تا از خودش و حیثیتش دفاع کنه یا میدان نبرد رو ترک کنه.

اما مادونا متین و باوقاره. تن صداش آروم و زیره. گاهی به زحمت صداش رو میشه شنید. مادونا با صدای گرم و زنانه ش این حس رو به مرد القا میکنه که نیاز به دستان قویش داره. برای همین هر مردی در مواجهه با این زن کنجکاو میشه تا این موجود دوست داشتنی رو بشناسه و اون رو زیر پر و بالش بگیره.



ناگفته پیداست که مادونا از بکار بردن کلمات زشت خودداری میکنه و همیشه خانمانه صحبت میکنه. میخنده، لبخند میزنه، ولی مثل مردان مست بلند قهقهه نمیزنه. ظریف و شمرده و بامتانت صحبت میکنه. با قلدری و جاهلانه حرف زدن معمولن مختص مردهاست. از بلبل خوش الحان صدایی بجز چهچه شنیده نمیشه.

صبر و بردباری هم از ویژگیهای زن هست. ضرب المثل قدیمی «با لباس عروس رفتن و با کفن بیرون اومدن» حکایت از صبر زیاد زن مادونا داشته که در خوشی و ناخوشی همواره در کنار مردش حضور داشته و صبورانه منبع الهام مرد در پیچ و خمهای زندگی بوده. همین ویژگی در کنار وفای به عهد زن مقامش رو در نظر مرد تا حد یک قدیسه بالا برده و ستایش مردها رو برانگیخته.

سخته بچه ها. زنی که مادونا رو در وجودش نداشته و حالا میخواد در خودش پرورش بده، کار خیلی سختی داره. باید پوست بندازه. باید بشینه و روحش رو تراش بده تا پیچ و تابهای مادونا از میان چهره زمخت امازون زده و مردونه اش نمایان بشه و بدرخشه. اما درنهایت، پاداشی که از این تلاش سخت نصیبش میشه، به تمام سختیها و رنجهاش می ارزه.


آروم باش. نفس عمیق بکش. مهربون باش و زیاد خودت رو اسیر جهان قدرت و  موفقیت نکن.




تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392 | 22:18 | نویسنده : پری دریایی |

این سوال رو پری دریایی عزیزم پرسیده، اما سوال من هم هست و سوال خیلی ها...

 

یه سوال از اقایون دارم و خواهش میکنم جواب بدین. برای من واقعا جای سواله چرا خیلی از اقایون وقتی از محبت و توجه یه خانم بهره مند میشن، اصلن تحویلش نمی گیرن. اما وقتی این خانم از محبت کردن خسته میشه و تصمیم می گیره که رابطه رو تموم بکنه، یا خواستگار مناسبی براش میاد و تصمیم قطعی به ازدواج می گیره، اقایون میان و با تمام وجود خواهان اون خانم میشن. یعنی تا زمانیکه خانم اونها رو میخواد، توجهی بهش نمیکنن. ولی وقتی خانم خسته میشه و مصمم میشه که بره، اونوقت تازه متوجه میشن که ته قلبشون این زن رو دوست دارن و بعد همه تلاششون رو بکار می گیرن تا در رابطه نگهش دارن. حتمن این موضوع یه دلیلی داره که برای اقایون مشخصه و برای ما زنها قابل لمس نیست. ممنون میشم اگه به این سوال جواب بدین و دلیلش رو توضیح بدین برام.

 



تاريخ : پنجشنبه هفدهم بهمن 1392 | 14:45 | نویسنده : سودابه |

 

مادونا (1)



«عشق شکیبایی است»


تا اینجا دو جنبه از شخصیت زن رو بررسی کردیم: آمازون و مادر. ولی هنوز وارد موضوع زن بودن نشدیم! چون زن بودنِ یک زن و جوهر اصلی وجودش تحت تاثیر دو جنبه اصلی شخصیتش، یعنی مادونا و معشوقه تجلی پیدا میکنه. پس باید تمام تلاشمون رو بکار ببریم تا این دو بخش رو در وجودمون بیدار کنیم.

مادونا تجلی محسنات کامل زنانه است: سکوت، صبر و بردباری و وفای به عهد از ویژگیهای بارز مادوناست. این زن در مقابل مردش سر تسلیم فرود میاره و ابداً به دنبال کسب عظمت و بزرگی برای خودش نیست؛ بلکه مرد زندگیش رو حمایت میکنه و مثل آینه ای شفاف، با نشون دادن تواناییها و ویژگیهای مثبت و سازنده مرد، اونو به سمت عظمت میکشونه و با تمام وجودش بدون هیچ هیچ قید و شرطی از تلاش مرد در راه کسب موفقیت حمایت میکنه. این همون زنی هست که همیشه مورد ستایش مردان قرار گرفته: «فرشته ای آسمانی در کالبد انسان».

متاسفانه در سالهای اخیر و همزمان با رشد جنبه های مردانه زنها، مادونا کمرنگ شده و کم کم در سایه شخصیت زن قرار گرفته. ولی اگه زن بتونه این جنبه رو در خودش فعال بکنه، به سرچشمه زنانگی واقعی دست پیدا خواهد کرد. آب حیات ما زنها همینجاست. در وجود خودمون. برای رسیدن بهش باید قدم به قدم جلو بریم و صبور باشیم تا بتونیم به اصل خودمون برگردیم.

مادونا جنبه روحانی و عرفانی وجود زن هست که با نجابت زن و متانت رفتارش، و آرامش و صبرش در جهان اطرافش جلوه گر میشه. این متانت و آرامش اول باید در درون زن جاری بشه. وقتی این چشمه شادی و آرامش از قلب زن جوشید و روح تشنه اش رو سیراب کرد، اونوقت میتونه جاری بشه و به همه زندگی ببخشه. یوگا و مدیتیشن دو راه خیلی خوب برای کمک به ایجاد این حس هستن. اما از اونها بهتر و موثرتر، روی اوردن به مذهب هست. بنا به اعتقاد «کارل یونگ» روی آوردن به مذهب روشی عالی برای شروع روان درمانی در افراد هست. همه ما اون احساس فوق العاده عالی ناشی از سبکی و آرامش رو بعد از حضور در مکانهای مذهبی و زیارتگاهها تجربه کردیم. عبادت، ذکر گفتن، حضور در اماکن مقدس و مشارکت در کارهای خیریه تاثیر بینظیری روی زن بجا میزارن و به رشد مادونا کمک میکنن. پس زن بعنوان حلقه ارتباط دهنده نسلها و انسانها به هم باید این ارتباط رو با خالق هستی و با جهان اطرافش حفظ کنه. اینطوری زن دیگه فقط مال خودش نیست؛ بلکه متعلق به تمام کسانی هست که به نوعی باهاش در ارتباط هستن.



دیدین چطور مادربزرگهامون هم با دونه دونه نوه ها و عروس و دامادها زبون مشترکی پیدا میکنن و هم همیشه مرد خونه رو راضی نگه میدارن؟ قدرت نرمی که مادربزرگهامون دارن و تدبیر اونها در حل و رفع مشکلات ریز و درشت زندگی همیشه کارسازه. اگه دقت کرده باشین، همه حتی آقای خونه هم همیشه به حرفشون گوش میکنن. واقعیت اینه که جنبه مادونای زن از طریق زندگی در بین همسر و فرزندان و سایر اطرافیانش تجلی پیدا میکنه. ممکنه چنین زنی مدرسه هم نرفته باشه و هیچ وقت از روستای محل زندگیش بیرون نیومده باشه. هیچ وقت توی هیچ کلاس خودشناسی شرکت نکرده باشه و خودش رو نشناسه. نیازی هم به این کار نداره. نقشی که این زن در زندگی ایفا میکنه، به اندازه کافی بهش احساس رضایتمندی میده و قبل از هر چیزی تمام خلاهای روحیش رو پر میکنه.

فیلم ازدواج به سبک ایرانی رو یادتون هست؟ توی فیلم، اکرم همسر حاج آقا نمونه زنی با شخصیت مادوناست. این زن بخوبی میدونه و میتونه شوهر تندخوی خودش رو آروم کنه و بدون هیچ اعمال فشاری رفتارها و خشونت و تعصب مردش رو تعدیل کنه. اکرم نه به سبک زنان امازون با شوهرش بحث و جدل میکنه و نه ضعف نشون میده. بلکه با شیرین زبونی و با حرف زدن بجا و بموقع نظر خودش رو پیش می بره و حتی یه جاهایی شرم و حیای زنانه اش رو نشون میده. البته ناگفته نماند که اکرم خانم معشوقه قوی هم داره. هر زنی که بتونه جنبه های مادونا و مشعوقه رو در خودش تلفیق کنه، موفقیتش در ارتباط با مرد زندگیش تضمین شده است. چنین زنی هیچ وقت اسیر خیانت مردش نمیشه. و برعکس، همیشه در قلب مرد زندگیش جا داره.

اما رجوع به مادونا آسون نیست. حداقل برای زن آمازون امروزی سخته. چون لازمه این کار صبر و شکیبایی در زندگی و ایمان قوی در کنار سکوت و آرامش هست. فرق بین امازون و مادونا همینه. آمازون ذهنی متمرکز داره و همیشه در حال «انجام دادن» هست. درحالیکه مادونا «وجود داره». امازون باید همیشه سرعت عمل داشته باشه، چون در محیط کار و جامعه وقت محدودی برای انجام کارهاش داره. اما مادونا در خانه اجباری برای انجام دادن نداره. اون میتونه گلدوزی دستمال آشپزخونه رو بزاره برای هفته آینده که سر فرصت و با آرامش انجامش بده. آمازون به سرعت پیش میره و فقط به نتیجه کار نگاه میکنه و انقدر غرق در نتیجه کار هست که متوجه جریان کارش نمیشه. اما مادونا همونطور که آروم آروم داره جوراب پاره آقای خونه رو وصله میزنه، از این کار لذت می بره و آرزوها و حسرتها و غمها و شادیهای خودش رو لابلای این وصله ها و کوکها به جوراب میدوزه.

طبیعت صبوره، آرومه. ماهها طول میکشه تا دانه میوه تبدیل به درخت بشه و به بار بشینه. اما این فرایند از همون ابتدا زیبا و هیجان انگیزه. صبر و شکیبایی هدیه طبیعت به زن هست. زن مادونا هم صبری به وسعت دریا داره. میدونه که هر کاری باید در زمان خودش انجام بگیره. این صبر و ایمان به زن فرصت میده از  بودن در هر لحظه زندگیش لذت ببره...



تاريخ : پنجشنبه دهم بهمن 1392 | 22:39 | نویسنده : پری دریایی |


مادر (2)


 


«تناقض دردناک در زندگی یک زن این است که وقتی مرد به سویش میرود، غالباً در پی آن است تا صفات ساده انسانیش را دوباره بازیابد و یا در بهترین حالت، رفع خستگی کند. بنابراین بسیاری از اوقات زن ناچار است از وجه دلخواه و ایده آل مردش صرفنظر کند. او با پذیرفتن این نکته که جنبه ایده آل مرد شایعه ای بیش نیست، ناگزیر است بُعد ضعیفتر مردانه او را ـ به عنوان تجربه مانوس و همیشگی خویش ـ بپذیرد... . هرچند در آرزوی دیدن عظمت او میسوزد، ولی بالاجبار با نامانوس ترین جنبه او مواجه میشود ...»

«فلوریدا اسکات» / «زنان و گاهی مردان»

 

خب، گفتیم که زن وقتی ترشرویی میکنه و از مردش انتقاد میکنه، با این کارش از جنبه منفی مادریش عمل میکنه و مرد رو برای همیشه مثل یک پسربچه ترسو و بدون اعتماد به نفس نگه میداره.

زمانیکه جنبه مادری  در زن بطور افراطی ابراز بشه، مرد حس میکنه که زن اون رو از پا انداخته و تماماً مصرف کرده. فرق بین مادونا و مادر همینه. جنبه مادونای زن، نیازهای مرد به پرورش رو درک میکنه و جنبه مادری این نیازها رو براورده میکنه. اگه جنبه مادری بیش از اندازه مستقل از آمازون و مادونا فعال باشه، اونوقت زن در مادری کردن افراط میکنه. امر و نهی کردن و دستور دادن به مرد، نصیحت کردن مرد، انتقاد از رفتار یا شخصیتش، پیگیری و کنترل مرد، دلسوزی زیاده از حد براش و توجه زیادی بهش همه و همه نشانه افراط در مادری هستن.

در عین حال، نقش مادری نباید انکار بشه. زن باید نیاز مرد به مادری رو درک کنه و این نیاز رو براورده بکنه. مردها به خاطر تلاشی که در جامعه برای تامین رفاه خانواده انجام میدن، بیشتر وقتها خسته به نزد همسرشون برمیگردن. خشن ترین مرد هم نیاز به جایی داره که دنج و گرم و نرم باشه. پناهگاه تمام مردان، خونه شون و در کنار همسرشون هست. بنابراین زنی که از ایفای نقش مادری عاجز باشه، به ندرت میتونه رابطه عاشقانه پایداری رو با مرد مورد علاقه ش حفظ کنه.

خب، پس چه جوری برای مرد مادری کنیم؟؟

مادری کردن باید بیشتر وقتها غیرمستقیم باشه. طوریکه به احساس قدرت و عزت مرد ضربه ای وارد نشه و برعکس، شعله مهر و محبت رو در قلب مرد همیشه گرم نگه داره. میشه انتقاد نکرد و با روشی ملایمتر، مرد رو به یک سمت دیگه هدایت کرد. درست مثل خورشید که با تغییر زاویه تابش خودش، ما رو وادار میکنه لباس زمستونی رو از تنمون دربیاریم تا خنک بشیم یا کاپشن و کلاهمون رو محکم ببندیم تا گرم بشیم.

نویسنده کتاب مثال جالبی از رفتار مادرانه غیرمستقیم با مردی که باهاش اشنا شده بود، بیان میکنه. این خانم میگه که شبی همراه این اقا به رستوران رفته بودن و اونجا متوجه عادات غذایی ناسالم این اقا میشه. می بینه که مرد هرچی غذای چرب و روغنی توی منوی رستوران بوده، سفارش داده. خانم فکر میکنه اگه بخواد بطور مستقیم به این رفتار ناسالم غذایی مرد اعتراض کنه، با به میدان اوردن جنبه آمازونش یه جورایی مرد رو در حالت دفاعی قرار میده و یا در بهترین حالت، اونو شرمنده میکنه. برای همین تصمیم میگیره بطور غیرمستقیم از جنبه مادریش استفاده کنه. با زیرکی سعی میکنه مرد رو در غذای خودش شریک کنه. به سالاد سبزیجات ناخنک میزنه و از طعمش تعریف میکنه. اقای همراهش وسوسه میشه که این سالاد رو امتحان کنه. خانم بلافاصله کمی سالاد توی ظرف غذای مرد میریزه. همین کار رو موقع سرو بقیه غذاها هم انجام میده و اینطوری بدون اینکه به کالری بالای غذا مرد همراهش اشاره کنه، با مهربونی اون رو در غذای خودش شریک میکنه.

یه چیز جالب اینکه گاهی وقتها میشه در مادری کردن و مهربونی برای مرد افراط کرد! مثلن یکی موقعیتهایی که زن میتونه جنبه مادریش رو حسابی بکار ببره، زمانی هست که مرد مریض میشه. توی این موقعیت، زن میتونه با نهایت مهربونی و دلسوزی رفتار کنه، بدون اینکه نگران افراط در مادری باشه. ادمها وقتی دچار بیماری میشن، مثل بچه ها رفتار میکنن و نیاز به محبت بی قید و شرط دارن. بنابراین، وقتی کسی ازشون پرستاری میکنه، پر از حس قدرشناسی و محبت نسبت به اون فرد میشن. مرد هم وقتی مریض و بدحال بشه، نیاز به محبت بینهایت زن داره. ممکنه دلش بخواد توی این موقعیت غذای مورد علاقه ش رو بخوره، تلویزیون نگاه کنه، کتاب بخونه، بشینه و با زن صحبت کنه، یا حتی بخواد که تنها و توی دنیای خودش باشه. حتی ممکنه بهونه گیر و نق نقو و لوس بشه!

حالا میرسیم به یک سوال: خیلی وقتها ما از مرد توقع داریم باهامون مهربون باشه، وقتی از همه چی شکایت می کنیم، بیاد و نازمون رو بکشه. ولی اگه خیلی هنر کنه، اینجور موقعها با یه ژست فیلسوفانه میاد می شینه کنارمون و ما رو نصیحت بارون میکنه! پس مهربونی مرد چی میشه؟ مگه فقط زنها باید مادری بکنن و همش محبت نشون بدن؟ این که نشد انصاف. دههه !

ما زنها هم به محبت و مراقبت و توجه نیاز داریم. ولی از اونجایی که زن هستیم، میتونیم بخشی از این نیاز رو از طریق دوستان و خویشاوندان زن خودمون برآورده کنیم. متاسفانه امروزه خیلی زنها تحت تاثیر آمازون توسعه یافته شون از مردها توقع دارن براشون مادری کنن. این کار اشتباه بزرگی هست که هر زنی میتونه مرتکب بشه. توقع مادری از مرد داشتن، توقع بیجایی هست. زن از مرد باید توقع حمایت داشته باشه. و حمایت با مادری کردن خیلی فرق داره. مادری کردن موضوعیه که با زنانگی در ارتباط هست و حمایت و پشتیبانی مستقیماً با مردانگی مرتبطه. اگه دقت کنین، می بینید مردانی که دارای روحیه حساس و مهربونی زیاد هستن (مثل شاعران و هنرمندان)، بخاطر این خصلتشون خیلی مورد توجه خانمها قرار می گیرن. اما این مردها اغلب در نشون دادن ویژگیهای مردانه شون مثل خشم و حمایت مشکل دارن و حق خودشون رو نمیتونن بگیرن. از طرفی، مردی که رفتار مردانه پررنگی داره و سرشار از اراده است، بخاطر ویژگیهای مردانه ش در ابراز محبت و مهربونی کردن مشکل داره. برای همین نیاز زیادی به رسیدگی مادرانه و محبت صادقانه از طرف زن زندگیش داره. بطور کلی مادری کردن برای مرد یک فرمول ثابت نداره. بعضی مردها به هر دلیلی در کودکی از محبت مادرشون محروم بودن. این مردها نیاز به محبت بیشتری دارن. ممکنه بعضی مردها از محبت مادر سیراب باشن. این مردها کمتر نیاز به مادری دارن. به هر حال، تشخیص این موضوع به عهده زن هست. معمولاً هرچقدر مرد ظاهر سخت تری داشته باشه، به همون نسبت از نظر شخصیتی نرمتر هست و هرچقدر رفتارهای مردانه بیشتری داشته باشه (مثل حمایت، مسئولیت پذیری، قدرت) به همون میزان بیشتر به محبت و عواطف مادرانه زن نیاز داره.

پس هر زنی باید هوشمندانه بفهمه و تشخیص بده تا چه میزان باید برای مردش مادری بکنه.برای همین بهترین روش برای ابراز غریزه مادری، اینه که این جنبه رو با مادونا همراه کنیم. مادونا کمک میکنه که زن بفهمه کجا باید ابراز محبت کنه و کجا بی تفاوت باشه. کجا به جلو بره و کجا عقب نشینی کنه. کجا در کنار مرد قرار بگیره و کجا نیاز مرد به تنهایی رو درک کنه و غیب بشه و دور از دسترس مردش قرار بگیره. این تلفیق ماهرانه دو جنبه شخصیتی زن، جاذبه ای روحانی در زن به وجود میاره و پیوندی عمیق و استوار بین زن و مرد برقرار میکنه.

بخش مادر همینجا تموم میشه. در پستهای بعدی به بررسی دو جنبه دیگه شخصیت زن می پردازیم.



تاريخ : سه شنبه یکم بهمن 1392 | 21:0 | نویسنده : پری دریایی |


مادر (1)


اگه یکی از ویژگیهای آمازون خودخواهی و خودپرستی باشه، از این نظر مادر در نقطه مقابلش قرار داره: مادر میتونه عشق بورزه، دوست داشته باشه، بی قید و شرط محبت کنه، ببخشه، بپذیره، مراقبت کنه و دعای خیرش بدرقه راه عزیزانش باشه.

نقش مادری به قدری در وجود زن نهادینه شده که دختربچه ها از همون ابتدای کودکی میل به ابراز این نقش و مراقبت از یه موجود کوچیکتر و ضعیفتر از خودشون دارن. هر دختری از کودکی در بازیهاش از عروسک کوچیکش مواظبت می کنه. بهش غذا میده، می خوابونتش و تربیتش میکنه. جالب اینجاست که بر خلاف آمازون و معشوقه در طول تاریخ جنبه مادری زن همیشه مورد تحسین و ستایش انسانها قرار گرفته. برای همین ما از نشون دادن این بخش از وجودمون واهمه ای نداریم.

مرد با وجود ظاهر پرهیبت و جثه قوی که داره، بشدت نیازمند محبت زن هست. مردی که هر روز برای تامین رفاه خانواده در محیط کار با تنشهای زیادی دست و پنجه نرم میکنه، در پایان روز برای تجدید قوای روحیش به آغوش پرمهر زن پناه می بره تا بهشت رو روی زمین حس کنه. چنین مردی اگه مدیر بزرگترین شرکت جهان یا قویترین پهلوان دنیا هم باشه، باز هم به حمایت و عشق و محبت بی شائبه ی یک زن در کنارش نیازمنده. پس هر زنی باید در رابطه با مردش این نیاز رو درک کنه و بهش پاسخ بده. اما در عین حال باید خیلی مواظب باشه تا مرد رو با مادری کردن زیاد خفه نکنه! یعنی چی؟

بیایید به نقش مادر توی زندگی برگردیم. مادر به بچه ش محبت میکنه، ازش حمایت میکنه، تربیتش میکنه. ولی وقتی خطایی از بچه سر میزنه، مادر ازش رویگردان میشه، فرزندش رو سرزنش میکنه و به باد انتقاد می گیره. به عبارت دیگه، فرزندش رو تنبیه میکنه و انتظار داره تا از این طریق بتونه بچه رو تحت کنترل خودش قرار بده و رفتارهای نادرستش رو اصلاح بکنه. یا دائماً نصیحتش میکنه تا بتونه از این طریق رفتارهای نادرست و عیوب فرزندش رو اصلاح کنه. همین اتفاق بارها و بارها در رابطه زن و مرد پیش میاد و جنبه مادری، با تمام قدرت، اقتدار و تاثیر خودش رو به رخ مرد می کشه.

افسانه آشیل رو شنیدین؟ مادر آشیل نوزادش رو در آب مقدس غسل داده بود تا رویین تن بشه. اما از اونجایی که مادرش موقع غسل دادن آشیل اون رو از پاشنه ش گرفته بود، پاشنه ی پای آشیل آسیب پذیر شد و در نهایت هم از همین ناحیه ضربه خورد.


«افسانه آشیل نماد این حقیقت هست که پیوند مرد با مادرش همون چیزیه که اون رو تا ابد آسیب پذیر و محتاج زن میکنه. اگرچه زن هم به حمایت مرد نیاز داره، ولی نیاز مرد به زن خیلی بیشتره».




هر مردی یک پاشنه آشیل داره که از اون نقطه بشدت آسیب پذیره و یک زن زیرک باید بتونه این موضوع رو درک بکنه. ممکنه مردی موهای سرش ریخته باشه و نسبت به این تاسی سرش حساس باشه، یا نقطه ضعف مرد دیگه ای ممکنه شرایط مالی یا تحصیلاتش باشه یا قد و بالاش و ... . زن همونطور که میتونه مرد رو پرورش بده، تشویق و حمایتش بکنه و بهش انگیزه پیشرفت بده، همونطور هم میتونه هر موقع نقص و ایرادی در مرد مشاهده کرد، اون رو سر جاش بنشونه و مانع تجلی مردانگی مرد بشه. زنهایی که با ناسازگاری و ترشرویی با همسرشون برخورد میکنن یا مدام عیبجویی میکنن و نق میزنن و از همه چی ایراد می گیرن، مرد رو دائم نصیحت میکنن یا توی ذوق مردشون میزنن، شخصیت مرد رو با نهایت بیرحمی می کوبن و اجازه نمیدن که مرد استعدادها و ظرفیتهای مردانه ش رو نشون بده.

اینجا باز برمیگردیم به آمازون! وقتی آمازون زن قوی باشه، اونوقت زن تمایل داره نیزه اش رو برداره و دقیقاً به همون نقطه حساس ضربه بزنه و اون نقطه ضعف رو به رخ مرد بکشه و با این کار مرد رو از پا دربیاره و وادار به تسلیم بکنه. این کار باعث میشه مرد فکر کنه مردانگیش در خطر هست و بشدت سرخورده بشه یا در مقابل زن گارد بگیره و اون هم بنای ناسازگاری رو بزاره یا حتی در دراز مدت زن رو ترک کنه.

اما زنی که با جنبه مادریش در ارتباط باشه، به مرد قوت قلب میده و عیبهاش رو به روش نمیاره و بالاتر از اون، از مرد در برابر کمبودها و ضعفهاش حمایت میکنه ...



تاريخ : جمعه بیستم دی 1392 | 19:18 | نویسنده : پری دریایی |


آمازون (3)



توی دو قسمت قبلی با خصوصیات آمازون آشنا شدیم. حالا میخوایم ببینیم چطوری میشه جنبه آمازون وجودمون رو تحت کنترل خودمون دربیاریم.

1-   شنیدین که میگن «خواستن، توانستن است»؟ اولین کاری که باید بکنیم، اینه که عزم خودمون رو جزم کنیم. باید قبل از هر چیز بخوایم که متفاوت از همیشه رفتار کنیم و جلوه گری آمازون رو که بخش مردانه شخصیتمون هست، محدود به وقتهایی بکنیم که واقعا به وجودش نیاز داریم. وقتی با عزم راسخ چیزی رو بخوایم، یعنی نصف راه رو رفتیم.

2-   قبول کنید که زن هستید! خیلی از زنان آمازون در اعماق وجودشون هنوز با جنسیتشون کنار نیومدن. و «زن بودن» براشون به معنای ضعیف بودن هست. ترسی که در وجودشون هست، اینه که مبادا کسی جنبه های لطیف و زنانه اونها رو ببینه. خودتون رو رهاکنید. قبول کنید که موجودی شگفت انگیز و سرشار از زیبایی هستید.

3-   سومین کاری که انجام میدیم، تغییر نگاهمون به مردهاست. و در نهایت اینکه تغییر از درون شروع میشه. وقتی افکارمون رو تغییر بدیم، کم کم اعمالمون هم تغییر میکنن. بیشتر زنهای آمازونی، در عمق وجودشون احساس نفرت از مردها دارن یا مردها رو تحقیر میکنن و یا در بهترین حالت، در رقابتی دائمی با مردها زندگی میکنن. باید بپذیریم و ایمان بیاریم که مردها موجوداتی هستن قابل احترام و دوست داشتنی. بله قبول دارم که مردان بد وجود دارن. ولی این نباید مانع از دیدن مردان خوب و فهمیده زیادی بشه که در اطراف خودمون می بینیم. سعی کنید همیشه پشت نقاب هر مردی، اون پسربچه دوست داشتنی و بازیگوش رو ببینید. و حتمن و حتمن به غرور مردان احترام بزارید. اجازه بدین که حس کنن از شما بالاتر هستن. باهاشون کَل کَل نکنید. این کارها مخصوصا توی روابط احساسی با مردان خیلی مهم هستن. وقتی ما توی رابطه با مرد زندگیمون سعی میکنیم باهاش رقابت بکنیم، درست مثل هیپولیتای نیزه به دست میشیم. ولی این روزها تعداد تسوس های شجاعی که بخوان برای رسیدن به هیپولیتا جنگ بکنن، خیلی کم هست. پس از اسب پیاده بشین، زره جنگیتون رو دربیارین و اسلحه تون رو به زمین بندازین.

4-    نیاز خودتون رو به مردان نشون بدین. اگه وسیله سنگینی دارین، خواهش کنین در حمل و انتقالش بهتون کمک کنن. توی خونه از پدر و برادرتون برای انجام کارهای مردانه کمک بخواین. حتی برای باز کردن در قوطی کنسرو هم از مرد زندگیتون درخواست کمک کنین. بزارین بدونن شما بهشون نیاز دارین. اینطوری احساس مردانگی و مهم بودن خواهند کرد.

5-  از بکار بردن اصطلاحات مردونه جداً پرهیز کنید. این یک توصیه جدی هست. حتمن همه تون سریالی که از تلویزیون پخش میشه و شخصیت اصلیش دختری به نام «باران» هست، رو نگاه میکنین. شاید صحبت کردن این خانم، طرز رفتارش و کلماتی که بکار میبره برای خیلیها جذاب باشه. اما لطفاً تحت هیچ شرایطی اونجوری صحبت نکنید و اون رفتارها رو تکرار نکنید. زن باید زنانه حرف بزنه و نرم و زنانه رفتار کنه. همونطوری که رفتار زنانه در مرد برای ما نفرت انگیزه، رفتار مردانه در ما هم برای پسرها جذابیتی نداره. اگه میخواید مردی رو جذب کنید که در نهایت مردانگی باشه، باید شما زنی با نهایت ملاحت و زنانگی باشید.

6-   زنانه لباس بپوشید. تا جایی که میتونید، لباسهای اسپرت رو کنار بزارید. اگه توی محیط خوابگاه هستید، همیشه دامن بپوشید. اگه توی خونه و کنار خانواده تون هستید، باید کمی مراعات کنید. مخصوصاً اگه برادر دارید. ولی با کمی تغییرات هم باز میتونید ظریفتر به نظر بیایید. کفشهای کتونی و مدل پسرونه رو بزارید کنار. ساعتهای صفحه بزرگ رو از دستتون باز کنید و به جاش یه ساعت ظریف به مچ دستتون ببندید. دستبندهای ظریف به دستون ببندید. کوله پشتی رو بزارید زمین و در عوض یه کیف زنونه قشنگ به دستتون بگیرید. روی دفترتون برچسبهای دخترونه بچسبونید و ...

7-   از تماشای زیاد مسابقات ورزشی که روحیه رقابت جویی رو در شما زنده میکنن، یا انجام بازیهای جنگی یا تماشای فیلمهای جنگی و اکشن خودداری کنید. این برنامه ها باعث میشن آمازون درون شما همیشه هشیار و بیدار آماده نبرد باشه.

8-   مواظب باشین اسیر شعارهای فمینیستی نشین. این روزها همه جا از برابری زن و مرد صحبت میکنن. برابری در نقشها بدترین بلایی هست که میشه سر زن آورد. زن بنا بر طبیعت زنانه اش باید نقشی در جامعه قبول کنه که به روح لطیفش آسیب نزنه. بله، زن میتونه راننده تریلی بشه و سلطان جاده ها باشه. اما احتمالش خیلی زیاده که این شغل، بخش مردانه وجودش رو فعالتر بکنه.





9-   احساسات خودتون رو سرکوب نکنین. اجازه بدین احساسات و عواطفتون در روابطتون نمود پیدا کنه. به کودک درونتون اجازه بدین خودش رو نشون بده. شیطونی بکنه. اونوقت از خیلی تنش ها راحت میشین و دیگران هم میتونن زن زیبا و مهربونی که در کنارشون کار و زندگی میکنه رو ببینن و بهش علاقمند بشن.

10-  به خودتون اجازه اشتباه کردن بدین. سعی کنین به اتفاقات روزمره زندگیتون با دید دیگه ای نگاه کنین. مثلن اگه فنجون محبوب و قشنگتون شکست، بجای اینکه بشینید و غصه بخورید، بخندید و موضوع رو به شوخی و خنده برگزار کنید. سخت نگیرید. زندگی انقدرها هم که ما فکر میکنیم، جدی نیست.

11-  به دختران لوس و عشوه گری که اطرافتون می بینید، با دید دیگه ای نگاه کنید. به رفتارهاشون دقیق بشید. ببینید چه چیزهایی میتونید ازشون یاد بگیرید.

12-  موقع راه رفتن سرعت قدمهاتون رو کنترل کنید. آروم و با طمانینه راه برید. سرتون رو بالا بگیرید. همیشه سعی کنید لبخند محوی روی صورتتون باشه. اخم نکنید. اخم کردن باعث میشه ادمهای اطرافمون از ما دور بشن و در ارتباط با ما گارد دفاعی بگیرن. همیشه خوشرو باشید.

13-  اگر می بینید که بدست اوردن بعضی موقعیتهای خوب به قیمت «از دست دادن زنانگیتون» تموم میشه، از اون موقعیتها صرفنظر کنید. مهمترین حقیقتی که وجود داره، اینه که شما «از جنس زن هستید». پس تمام زندگیتون باید در راستای این مطلب باشه.

14-  بدونید هر کسی هستید و در هم مکانی که قرار دارید، ارزشمند و دوست داشتنی هستید. برای جذابتر شدن نیازی به مدرک تحصیلی بالاتر، شغل پردرآمدتر یا ماشین شیکتر ندارید. حتی اگر شغل یا تحصیلاتی هم ندارید، باز ارزشمند و گرانبها هستید. همین که «هستید» و «وجود دارید»، عالی هست.



15-  همیشه سعی کنید حداقل در طول هفته زمانی رو صرف انجام کارهای هنری کاملاً زنانه کنید. خطاطی کنید. گلسازی کنید یا اخر هفته ها شیرینی خونگی درست کنید. گلدوزی و بافتنی انجام بدین. کارهایی که باید با ارامش و حوصله انجام بشن (مثل گلدوزی، بافتنی، خیاطی، نقاشی و ...) باعث میشن روحیه تون صبورتر بشه. و صبوری لازمه زنانگی هست.

این توصیه ها برای کمرنگ کردن و عقب روندن آمازون هست. اگه کسی هست که حس میکنه آمازون کمرنگ و ضعیفی داره، برعکس این توصیه ها رو عمل کنه. کم کم جنبه امازونش قوی میشه.

در نهایت، یادتون باشه که وجود امازون برای ما ضروری و واجب هست. ما برای امنیت و آسایش خودمون به امازون نیاز داریم. خانمی رو میشناسم که در کارش پیشرفت کرده، ازدواج کرده و 3 تا هم بچه داره. اما آمازون ضعیفی داره. خودش تعریف میکرد که چون نمیتونه از خودش دفاع کنه، در مقابل ناملایمات فقط گریه میکنه. همین موضوع باعث شده لکنت زبون داشته باشه و دچار مشکل افتادگی دریچه میترال قلب بشه. اگر آمازون در وجود این زن کمی قویتر بود، به هیچ کسی اجازه نمیداد که حقش رو پایمال کنه و دچار لکنت و مشکل قلبی هم نمیشد. پس به جنبه امازون وجودتون احترام بزارید. زیاده روی نکنید و مهارش کنید. اما اگه جایی احساس کردید کسی میخواد حقی از شما ضایع کنه، یا اگه متوجه شدید فردی قصد مزاحمت و آزار شما رو داره، از خودتون دفاع کنید. در عین حال، در رابطه احساسی با مرد زندگیتون تا حد ممکن آمازون رو کمرنگ کنید و تا جایی که میتونید، جنبه های زنانه تون رو بکار ببرید تا با این کار، خودتون هم از زندگی لذت بیشتری ببرید.

راهکارهایی که اینجا گفته شد، علاوه بر کمرنگ کردن امازون، مادونا و معشوقه رو هم در وجودمون بیدار میکنه

خب، بحث آمازون اینجا تموم شد. در پست بعدی، با یکی دیگه از جنبه های شخصیتمون آشنا خواهیم شد.



تاريخ : جمعه سیزدهم دی 1392 | 16:53 | نویسنده : پری دریایی |


آمازون (2)

 

خب تو پست قبلی، از هیپولیتا گفتیم و خصوصیات آمازون رو بطور کلی بررسی کردیم. حالا وقتشه که از لابلای این قصه قشنگ و عشقولانه، با جزئیات بیشتری از شخصیت زنان آمازون آشنا بشیم. جزئیاتی که کمک میکنه تا در پشت نقاب وحشیِ آمازونه خانم، بتونیم جنبه های مثبت و دوست داشتنیش رو هم ببینیم و ... درنهایت عاشق زن آمازون درونمون بشیم که درصورتی که مهار بشه، میتونه هم در جای خودش قدرتمند باشه و هم در وقت مناسب عقب نشینی کنه و مثل ملکه هیپولیتا تسلیم و  مطیع مرد زندگیش بشه.

بیشتر دخترها تو رویاهاشون منتظر شاهزاده سوار بر اسب سفید هستن که بیاد و اونها رو به سمت خوشبختی ببره. اما زن آمازون چنین آرزویی نداره. اگه گفتین چرا؟

چون خودش اسب سفید داره!

زن امازون سوار بر اسب، نیزه بر دست و زره بر تن، همیشه آماده نبرده. این زن نیازی به شاهزاده قوی هیکل نداره. خودش انقدر قوی هست که میتونه خیلی راحت با دیوها بجنگه و سر همه شون رو روی سینه شون بزاره. پس چرا باید در مقابل یک مرد تسلیم بشه؟؟!

زن امازون همیشه در اوج هست. بالای قلّه رو نگاه کنید. چه کسی رو می بینید؟ بله! درست می بینید! آمازونه خانم مثل همیشه فاتح و سربلند، درحالیکه رقیبش رو شکست داده و نیزه اش رو به دست گرفته، اون بالا ایستاده و داره عکس یادگاری می گیره. لبخند پیروزی هم بر لبانش نقش بسته. ممکنه در اوج بودنِ این زن توی زندگی مشترکش باشه، یعنی توی زندگی حرف اول و آخر رو بزنه و به قول معروف، خودش یه پا شوهر باشه. ممکنه قهرمان اتومبیلرانی یا نماینده انجمن فمینیستها باشه، یا قهرمان کوهنوردی که موفق به فتح بلندترین قله های جهان شده، یا مدیر یک شرکت معتبر و ... .

زن آمازون هر جایی که باشه، معمولاً تاثیرگذار هست. این زن طبیعتی جنگجو داره و هرچقدر انرژی امازون در وجودش قویتر باشه، به همون نسبت تمایل بیشتری به کسب قدرت و رسیدن به اوج و پیروزی در جنگی که شروع کرده، داره. این زن همیشه خودش رو در میدان نبرد می بینه. نیزه و زره جنگیش همیشه آماده و دم دستش هست (حتی خیلیها موقع استراحت هم زره و نیزه شون رو از خودشون دور نمیکنن). از اونجایی که دنیا براش مثل میدون نبرد می مونه، بشدت کنترلگر هست و همیشه حواسش هست اطرافش چی میگذره. نگاه این زن نافذه، لحن و تن صداش قاطع و پر از تکبر و غروره، و دید تحقیرآمیزی به مردان داره. زن آمازون قوانین مردونه رو می پذیره و اونها رو علیه مردها بکار می بره! نهایت شادی و لذت این زن اینه که بتونه در مبارزاتش با مردان، اونها رو شکست بده و برتری خودش رو بهشون اثبات کنه. شعار خیلی از این زنها این جمله است: «من این کار رو بهتر از مردها انجامش میدم». این زن به تنهایی میتونه از خودش دفاع کنه، حاضرجواب هست و توی بحث اصلن کم نمیاره. از خانمهای ضعیف و توسری خور خیلی بدش میاد و با الفاظ تحقیرآمیز ازشون حرف میزنه. امان از طعنه های خانم آمازون! طعنه و کنایه زدن جزئی از طبیعت آمازون اصیل هست و حتی زنان غیر آمازون هم از زخم طعنه های این زن که مثل نیزه ای محکم بر پیکر روحشون وارد میشه، در امان نیستن!

زن آمازون زندگی فعالی داره، در تمامی موقعیتها جلوتر از بقیه حرکت میکنه. ممکنه شاگرد اول کلاس باشه یا نفر اول المپیک، یا نفر اول مسابقه طراحی لباس یا هنرپیشه محبوب یا مدل خیلی موفق و مشهور. این زن در مقابل هیچ کسی از خودش ضعف نشون نمیده، مطیع و تسلیم کسی نمیشه و همیشه خودش به تنهایی مشکلاتش رو حل میکنه. ممکنه در جزیره شخصی خودش بشینه (یا حتی توی آشپزخونه امن و راحتش مشغول آشپزی باشه) و تمام مردانی که بهش ابراز عشق میکنن رو بی رحمانه مورد هدف قرار بده. خیلی از زنهای آمازون به خاطر موقعیت تحصیلی یا شغلیشون ازدواج نمیکنن یا بچه دار نمیشن. دستاوردهای این زن در دنیای کار و تحصیل به قدری براش ارزشمنده که میترسه با ازدواج و تشکیل زندگی مشترک و یا با بچه دار شدن، این دستاوردها رو از دست بده و کاملاً خلع سلاح بشه و در نهایت، به احساس پوچی و بی ارزشی برسه. برای این زن، بودنش به عنوان یک زن ارزشمند نیست؛ بلکه انجام دادن براش مهم محسوب میشه. بدون شغل (که زره آمازون هست و اون رو حفاظت میکنه)، احساس بی ارزشی میکنه. این زن احساسات خودش رو در زیر نقابی از بی تفاوتی پنهان میکنه: «ابراز احساسات نشانه ضعف هست». پنهان کردن احساسات محبت آمیز و زنانه برای این زن خیلی گرون تموم میشه.

متاسفانه، زن آمازون در اغلب موارد نمیتونه زندگی عاطفی شاد و موفقی داشته باشه، مخصوصاً در زندگی مشترک، این زنها کمتر به خوشبختی میرسن (مگر اینکه معشوقه قوی داشته باشه). همسرانشون هم از زندگیشون ناراضی هستن. چون بجای یک زندگی آروم، دائماً باید مشغول جنگیدن و کل کل کردن با زن زندگیشون باشن و بجای رفیق، در زندگی با یک رقیب قدرتمند روبرو میشن که این موضوع باعث میشه احساس کنن مردانگیشون زیر سوال رفته. خیلی از این زنها هم مثل زنان قبیله آمازون، مردان رو فقط برای باروری میخوان. اما بعد از اون، کم کم از پدر بچه شون متنفر و رویگردان میشن. چون این مرد به هرحال، توی یک زمینه ضعیفتر از زن آمازون هست و به همین دلیل هم لایق توجه و احترام این زن نیست.

فیلم «ورود آقایان ممنوع» رو دیدین؟ مدیر اون مدرسه دخترونه، که نقشش رو خانم آسایش بازی کرده بود، یک آمازون به تمام معناست. همیشه مسلح و آماده نبرده، با مردها رقابت میکنه، حاضر نیست در مقابل هیچ مردی کوتاه بیاد، از همه مردها متنفره، انعطاف ناپذیره و بیش از اندازه لازم هم قانونمنده. یک فمینیست دوآتیشه است که سعی میکنه همه جا برابری و حتی برتری زنها رو به مردها ثابت کنه. طفلکی معلمها و مخصوصاً اون آقای معلم شیمی چقدر ازش حساب می برن. و این یک واقعیته که زنان امازون افراطی معمولاً محبوبیت چندانی در بین همکارانشون ندارن. ممکنه برای مردان مجرد اطرافشون همکار خوبی به شمار بیان، اما اونها هیچ وقت به این زنها به عنوان کاندیداهای احتمالی ازدواجشون نگاه نخواهند کرد.

اگه آمازون بطور مثبت در زنی خیلی پررنگ باشه، معمولاً به مشاغل خاصی مثل خدمت در ارتش و پلیس رو میاره. اگه آمازون به شکل منفی همراه با بی اخلاقی در زن بروز کنه، ممکنه حتی به عضویت یا ریاست گروههای تبهکاری دربیاد. خیلی از زنان ورزشکار هم آمازون قوی دارن که لازمه ورزش قهرمانی هست. در صورتیکه آمازون این زنها خیلی پررنگ باشه، ورزشهایی مثل کاراته و بوکس و ... رو انجام میدن.


وای وای وای. فکر کنم خیلی از خانم آمازون بد گفتیم. داره چپ چپ نگاهمون میکنه. بیشتر از این ممکنه نیزه اش رو به سمت ما پرت کنه و یه وقت خدای نکرده، کار دستمون بده! فکر میکنم حالا وقتشه با چند تا از خصوصیات مثبت و سازنده آمازون خانم هم آشنا بشیم

خوشبختانه شخصیت آمازون در وجود بیشتر زنها خیلی قدرتمند نیست؛ اما وجود این بخش در روح هر زنی لازم و واجبه. زن آمازونِ ایده ال، مسئولیت پذیره و اگه وظیفه ای بهش محول بشه، به بهترین شکل ممکن از عهده انجامش برمیاد. این زن هرجا مشغول کار بشه، برای کارفرما و رئیس خودش یک موهبت بزرگ به حساب میاد و در محیط کارش، یک مهره کلیدی هست. معمولاً وقت شناس و خوش قول هست. زندگی منظمی داره. دقیق و هدفمنده. زندگیش معمولاً جهت داره و برای رسیدن به هدفش تلاش میکنه. ممکنه این هدف، قبولی در کنکور ارشد و بدست آوردن رتبه دورقمی دانشگاه باشه، ممکنه هدفش قهرمانی در مسابقات تنیس بانوان جهان باشه، یا قبولی در امتحان آرایشگری. در زندگی مشترک، این زن انقدر توانا هست که وقتی همسرش توی ماموریته و فرسنگها از خانواده ش دوره، در شرایط بحرانی و مثلاً ‌در صورت بیماری یکی از فرزندانش، خیلی عالی میتونه این موقعیت رو مدیریت کنه. برای همین وجود یک زن آمازون با رفتارهای سازنده، مایه قوت قلب و آرامش فکری هر مردی هست. تصور کنید زنی فاقد این خصوصیات باشه. در اینصورت تبدیل میشه به موجودی ترسو و دست و پاچلفتی که خودش رو خیلی سریع با همه جور آدم و موقعیتی وفق میده و البته حتی ممکنه دیگران در حق این زن اجحاف هم بکنن، حقش رو بخورن و تحقیرش کنن و اون طفلکی هم صداش درنیاد. زنی که بشدت وابسته به همسرش هست، تمام زندگی این زن، در همسرش خلاصه خواهد شد و حتی ممکنه مرد زندگیش از بابت اینکه فضای کافی در زندگی مشترک نداره، آزرده و خسته بشه. و همینطور بیشتر بار و مسئولیت زندگی بر دوش همسرش خواهد بود. برای همین ویژگیهای آمازون مثبت باید در وجود هر زنی پرورش داده بشن.

وضعیت ایده آل زن آمازون زمانی هست که ضمن حفظ و پرورش صفات سازنده آمازونی خودش، بتونه بر نفرتش از مردان غلبه کنه و شخصیت خودش رو رشد بده، تا جایی که از دشمن و رقیب مرد به یار و غمخوارش تبدیل بشه. اگه زنی بتونه آمازون خودش رو تعدیل کنه و خصوصیات مدیال (یا مادونا) و هتایرا ( یا معشوقه) رو هم در خودش پرورش بده، ایده آل هر مردی خواهد بود.



تاريخ : یکشنبه هشتم دی 1392 | 20:8 | نویسنده : پری دریایی |

زن آمازون (1

 

افسانه هیپولیتا

 

خب، گفتیم که بطور کلی زنها رو از نظر شخصیت میشه به 4 دسته اصلی تقسیم کرد. از زن  آمازون شروع می کنیم. اما قبل از صحبت کردن از آمازون، میخوام براتون یه قصه قشنگ تعریف کنم. قصه زنی به نام «هیپولیتا».

روزی روزگاری ملکه ای به نام هیپولیتا زندگی میکرد. هیپولیتا ملکه زنان آمازون بود. زنان آمازون، زنانی وحشی و سرکش بودن که در جزیره آمازون زندگی میکردن. در جامعه آمازون نیازی به مرد احساس نمیشد و زنهای این منطقه افسانه ای، مردها رو به جزیره خودشون راه نمیدادن و فقط برای باروری از اونها استفاده میکردن. اونها مرد رو تحقیر میکردن و برای وجود و تواناییهای مردان ارزشی قائل نبودنفکر میکردن نیازی به مرد ندارن. مردها براشونفقط بردگانی بودن که تنها فایده شون فرزندآوری و ادامه نسل زنان امازون بودزنهای امازون خودشون زور بازو داشتن، خودشون به تنهایی از پس زندگیشون برمیومدن، تمام مسئولیتها روبه دوش می کشیدن و در یک کلاممردانی بودند در کالبد زنانه.  این زنان جنگجویانی توانا و قهار بودن که «مردانه» می جنگیدن. خلاصه اینکه شهر در دست زنان بود. تا اینکه ...

یک روز تسوس، پادشاه آتن، بطور اتفاقی وارد سرزمین آمازونها میشه و در مقابل خودش زنانی رو می بینه در نهایت قدرت و توانایی، چالاک، قوی و بی باک که با زنان ظریف آتن فرق خیلی زیادی دارن. زنانی جنگجو و خوش اندام، با مهارت بالا در سوارکاری و شمشیرزنی. کسی که بیشتر از همه نظر تسوس رو به خودش جلب میکنه، «هیپولیتا» هست:ملکه زنان آمازونزیبا، مغرور و رام نشدنی. این زن برای تسوس پر از تضاد بود: «ربالنوع ماه، جان ستان ولی معصوم، آرام ولی درنده خو مثل شیر». تسوس میخواد  که صاحب این زن بشه و میخواد که برای به دست آوردنش مبارزه کنه. اما ... مردی در اون جزیره برای نبرد نیست. تسوس می فهمه که باید با خود هیپولیتا مبارزه کنه. چه کار مشکلی ...

تسوس، سرشار از عشق و تمنا، با هیپولیتا روبرو میشه و میگه برای صلح به اونجا اومده. اما هیپولیتا سرتا پا خشم و عصبانیت هست. چون تسوس «رقص باستانی» زنان آمازون رو دیدهمجازات این گناه نابخشودنی، مرگ هست. چون تماشای این رقص برای مردان ممنوعه. و برای همین هیپولیتا از تسوس و مردانش میخواد که با اون و زنان قبیله اش مبارزه کنن. تسوساز هیپولیتا درخواست جنگ تن به تن میکنه. و با زیرکی یک شرط اضافه میکنه: «هیپولیتا! اگه من در جنگ پیروز شدم و تو زنده موندی، باید من رو پادشاه خودت بدونی و از من اطاعت کنی». هیپولیتا موافقت میکنه.

جنگی سخت و بی امان بین اون دو شروع میشه. در یک لحظه طلایی، تسوس هیپولیتا رو به زمین میزنه و ازش میخواد شکست خودش رو بپذیره و به شرط عمل کنه. هیپولیتا که هنوز از شکست خودش متحیر و گیج هست، قبول میکنه. و پادشاه آتن، ملکه آمازون رو بلند میکنه و از میدان نبرد بیرون میره.

هیپولیتا بابت اینکه تسلیم تسوس شده، قلباً ناراحته. کاری که انجام داده، خلاف قوانین جامعه آمازون هست. اما هیپولیتا به تسوس قول داده که مطیعش باشه و از اونجایی که زن شرافتمندی هست، به قولش وفادار می مونه. کمی بعد، وقتی شب چادر سیاهش رو روی شهر میندازه، «ماه دوشیزگان آمازون» خودشون رو به هیپولیتا میرسونن و بهش خنجری میدن که موقع رقص «آیین سرّی» ازش استفاده میکردن. قرار میشه هیپولیتا همون شب تسوس رو با خنجر ازبین ببره ...

هیپولیتا به سمت تسوس میره که ظاهراً به خوابی عمیق رفته، اما کاملاً هشیار و بیدار منتظر اقدام هیپولیتاست. هیپولیتا می بینه توان کشتن این مرد رو نداره. ملکه ای که بارها در جنگهای مختلف ضربات مرگبار بر پیکر دشمنانش وارد کرده، اینبار ساکت و اشک ریزان بر بالین تسوس ایستاده. این اشکها نماد احساسات زنانه هیپولیتاست. نمادی از عشق و سرفرود آوردن در برابر مردی قوی، بااراده و مستقل. چیکار میکنی هیپولیتا! مراقب باش! این احساسات در سرزمین آمازون پسندیده نیستن ...

ناگهان هیپولیتا تصمیم می گیره خنجر رو به قلب خودش بزنه. خنجر رو بالا می بره، چشمانش رو می بنده و آماده میشه تا با یک ضربه کاری خودش رو از این سردرگمی نجات بده. تسوس بلافاصله با نهایت چابکی از تختش بیرون می پره. دست هیپولیتا رو می گیره و هیپولیتا رو به گوشه ای از چادر پرت میکنه. و جمله ای برای تسلای قلب این ملکه غمگین میگه:

«خیلی وقتها انسان برای چیزهای کوچیک، زندگیش رو به خطر میندازه. پس چرا به خاطر چیزهای بزرگ زندگیش رو به خطر نیندازه؟»

هیپولیتا سکوت میکنه. هنوز متوجه نیست چه تصمیم مهمی گرفته و در آینده، زندگیش تا چه حد تغییر خواهد کرد. از بیرون صدای بارش قطرات باران به گوش میرسه. هیپولیتا سرش رو روی شانه های تسوس میزاره و نوای گریه رو سر میده.

 

تسوس چیزی رو به یاد میاره

«عشق نیز برای ما چون تولد رخ داد. عشق موعد خود را بهتر از آنهایی که انتظارش را میکشند، می شناسد. هرچند هیپولیتا کمتر از همه دوشیزگانی که به سخنان زنان گوش داده بودند، می دانست؛ ولی تنها با شناخت من بیشتر از دیگران می فهمید. زندگی مرا رها کرد تا در کنار هیپولیتا به حیات ادامه دهم. در کنار تمام زنان پیشین تنها بودم».

 

کم کم هیپولیتا در درون خودش عشق عمیقی نسبت به تسوس احساس میکنه. اما در وجودش  احساس غریبی جوانه میزنه. حسی آزاردهنده: هیپولیتا با قبول شکست در برابر تسوس، حس میکنه از درون خالی شده و به حال خودش رها شده. به یاد میاره که زمانی زره امازون رو برتن میکرد و نیزه بر دست، سوار بر اسب چالاکش در نبردهای خونین شرکت میکرد. حالا، با محروم شدن از زره امازونیش، خلأ وحشتناکی در وجودش احساس میکنه و فکر میکنه:

                                   

«من هیچم»

 



تاريخ : جمعه ششم دی 1392 | 11:5 | نویسنده : پری دریایی |
 زن تاج سر آفرینش است.  

برای شروع یه توضیح کوتاه در مورد کتاب «زن بودن» می نویسم و بعد میریم سر اصل مطلب.

این کتاب به قلم خانم «تونی گرنت» و بر اساس مقاله ای از خانم «تونی ولف» نوشته شده. خانم ولف در مقاله خودش «اشکال ساختاری روان زنانه» با مطالعه شخصیت صدها زن، در نهایت چهار نمونه اصلی و اولیه هویت زنانه رو مشخص میکنه و اونها رو به ترتیب زیر نامگذاری میکنه:

- آمازون 

- مادر 

- مدیال (یا مادونا) 

- هتایرا (یا معشوقه)

برای توسعه جنبه های زنانه وجودمون، باید این چهار بخش شخصیتمون رو خوب بشناسیم. بعد از اون هست که می تونیم یک بخش رو در وجودمون کمرنگ یا پررنگ بکنیم. اینو همیشه یادمون باشه که برای اینکه یک زن کامل باشیم، باید هر چهار جنبه رو در وجودمون پرورش بدیم. زنانی موفق هستن که در موقعیتهای مختلف زندگی، می تونن از یک نقش به نقشی دیگه دربیان. و البته چنین زنانی خیلی هم کمیاب هستن. چون معمولن هر زنی بیشتر با دو تا از این جنبه ها در تماس هست و دو تا نقش دیگه یه جورایی جزء سایه های شخصیتش محسوب میشن. و متاسفانه بیشتر ما از جنبه های زنانه مون دور افتادیم و از نشون دادن زنانگی های روح زیبامون هراس داریم. ما به دلایل مختلف فراموش کردیم که زن هستیم و از اون بدتر، در اعماق وجودمون از زن بودن خودمون خجالت می کشیم. ما نمی خوایم ضعیف به نظر برسیم. نمیخوایم نیاز خودمون رو توی بعضی جاهای زندگی به مردها نشون بدیم. مهربونی هامون رو پنهون می کنیم و نمیزاریم اطرافیان عطر دل انگیز روح لطیفمون رو حس کنن. ما همه گلهای زیبایی هستیم. اما خودمون رو پشت برگهای گیاهان دیگه پنهون کردیم. برای همین دیده نمی شیم. باید باور کنیم که زیبا هستیم. دوست داشتنی هستیم. زن هستیم.

 زن تاج سر افرینش است. زن، مایه ارامش مرد هست. در مهربانی و عشق زن، در اطاعت زن از مرد و در شادابی و سرزندگی زن چنان قدرتی وجود داره که قویترین مردها رو در مقابلش به زانو درمیاره.  فوق العاده است. مگه نه؟  


دوستان عزیزم، ازتون خواهش میکنم شعارهای زیبای جنبش های فمینیستی رو فراموش کنید. همه اون شعارها پوچ هستن. نویسنده کتاب هم از شعارهای فمینیستها تحت عنوان دروغهای بزرگ یاد میکنه. بیایید با هم این دروغها رو مرور کنیم:


1- زنان باید از پس اونچه که مردان انجام میدن، بربیان. و البته هم که میتونن. 

دوستان من، طبیعت، زن و مرد رو متفاوت افریده و برای هر کدوم نقشهای متفاوتی درنظر گرفته. برای همین هر کدوم در نقشهای خودشون موفق تر هستن و به طبیعت خودشون نزدیکترن. مثلن، زنها هم میتونن راننده کامیون یا قطار بشن. اما به خاطر اینکه این نوع کارها مردونه هستن، بیشتر این زنها بعد از مدتی لطافت های وجودشون رو از دست میدن. پس خواهش میکنم به دنبال برابری نقشهاتون با مرد زندگیتون نباشین. ما وظیفه مهمتری داریم.


2- مرد و زن اساساً مثل هم و همانند هم هستن.

این هم دروغ هست. زن و مرد هم از نظر بیولوژیک و هم از نظر فکری و توانایی های روحی و جسمی با هم متفاوتن.


3- جذابیت یک زن در نظر مردان به همراه موفقیت‌هاش زیادتر میشه. هرچی زن موفقتر، به همون نسبت هم جذابتر.

دوستان عزیزم، جذابیت یک زن هیچ ربطی به مدرک تحصیلی یا شغلش نداره. هر مرد نرمالی یک زن متواضع، خوشرو و مهربون با مدرک دیپلم و سطح متوسط خانوادگی رو به یک خانم دکتر پولدار ولی مغرور یا بداخلاق ترجیح میده. برای مرد مهم هست که شغل و مدرک تحصیلی بالا داشته باشه. چون مسئول تامین رفاه خانواده است. اما زن برای خوشبختی به چیزهای دیگه ای نیاز داره. زن مسئول حفظ آرامش و تعادل در خانواده است. برای همین خواهش میکنم توی جلسات خواستگاری و موقع صحبت با خواستگارهاتون روی مدارک تحصیلی و موفقیتهای تحصیلی و شغلی خودتون خیلی زوم نکنید. اون چیزی که باعث میشه شما به عنوان یک زن، برای مرد زندگیتون خواستنی باشین، ویژگیهای زنانه تون هست.


4- همه زنان از استعداد و توان فوق العاده‌ای برخوردار هستن که باید اونها رو به فعل دربیارن.

اصلن اینطور نیست. بیشتر ما زنها درست مثل مردها هستیم. ادمهای معمولی. خیلی معمولی. هر کسی استعدادهای منحصر به فردی داره. ولی در نهایت، همه ما مجموعه ای ضعفها و ویژگیهای خوب هستیم.


5- زن میتونه ازدواج و بارداری رو به تأخیر بندازه.

این موضوع برای مردها صدق میکنه. اما واقعیت اینه که دوره باروری در زن محدود هست. البته یک زن 80 ساله هم میتونه ازدواج کنه. حتمن هم میتونه. اما دیگه نمیتونه مادر بشه.


6- مونث بودن مساوی ضعیف بودن هست، رفتارهای زنانه، ملایمت، ظرافت، مهربانى، …. در نظر مردها مسخره هستن.

این دروغ شاخداری هست که از کودکی به خیلی از ما القا کردن. در حالیکه برعکس، اونچه که باعث میشه مرد به حمایت از همسرش تشویق بشه، همین رفتارهای زنانه، همین ظرافت و مهربانی و ضعف زن هست. مردها از زنی که خیلی مستقل و محکم باشه می ترسن و معمولن به این زنها نزدیک نمیشن. چون در کنارشون احساس مردانگی و قدرت نمیکنن.


7- انجام دادن بهتر از بودن هست. رفتارهای سنتی زنانه که سرشار ازپذیرش منفعلانه و سکوت هست باعث میشه که زن بی ارزش بشه.

انجام دادن و همیشه مشغول بودن، ویژگی مردانه است. زن میتونه فقط «باشه» و از بودن خودش لذت ببره. حتمن لازم نیست کاری انجام بدیم تا احساس مفید بودن بکنیم. گاهی لازمه که هیچ کاری انجام ندیم و فقط «باشیم». گوش بدیم و پذیرا باشیم. زندگی میدان جنگ نیست. گاهی لازمه زن یک جاهایی سکوت کنه و بپذیره. با این کار رضایت و شادی رو به مرد زندگیش هدیه می کنه.

8- زن باید مستقل و خودکفا باشه. شعار معروف فمنیسم: «زن همان قدر به مرد نیاز دارد که ماهی به دوچرخه»

زن و مرد به هم نیاز دارن. زن در کنار مرد میتونه خودش رو کشف کنه و ظرافتهای وجودیش رو نشون بده. مرد هم همینطوره. نظام خلقت، این دو موجود رو طوری افریده که مجذوب همدیگه میشن و در نهایت، در کنار هم به ارامش و شادابی میرسن.


9- زنان از زنانه شدن مردان لذت می‌برن.

البته که هیچ زن نرمالی از مردهای زنانه خوشش نمیاد. پسرهایی که شبیه دخترها حرف میزنن یا رفتارهای دخترانه دارن، بیشتر مورد نفرت دخترها هستن. 


خب، بعد از این مقدمه نسبتا طولانی، توی پست بعدی میخوام براتون یه قصه جذاب تعریف کنم. بیایین تا اون موقع، هر روز چند بار خدا رو بابت افرینشمون شکر کنیم:

خدایا شکرت، شکرت، شکرت که من رو از جنس زن افریدی.

خدایا شکرت، شکرت، شکرت که لباس زیبای دلربایی رو به من هدیه کردی.



تاريخ : یکشنبه یکم دی 1392 | 23:51 | نویسنده : پری دریایی |

سلام دوستان خوبم. من پری دریایی هستم و به امید خدا میخوام همراه با شما کتاب «زن بودن» رو دوره بکنیم. این دوره بر مبنای مطالب اصلی کتاب نوشته میشه. ولی من تا جایی که بتونم، مطالب دیگه ای رو هم به مطالب کتاب اضافه میکنم تا هم حق کپی رایت نویسنده و مترجم کتاب حفظ بشه و هم اینکه با همدیگه درسهای جدیدتری یاد بگیریم.

همه ما با یک هدف مشترک به این وبلاگ رسیدیم. با همون هدفی که نویسنده عزیز اینجا رو تاسیس کرده. ما همه به دنبال یک ازدواج ایده آل و ساخت زندگی مشترک عالی در کنار فردی عالی هستیم. بیشتر ما دختران موفقی هستیم با موقعیت تحصیلی و اجتماعی و شغلی عالی. اما هنوز همسر ایده ال خودمون رو پیدا نکردیم.

چرا ما دیده نمی شیم؟ چرا دوستان و اطرافیان ما با تحصیلات کمتر ازدواجهای خیلی عالی با مردانی فوق العاده داشتن، ولی مردانی که از ما خواستگاری میکنن، شخصیت قوی ندارن؟ چرا؟؟؟ این سوالات ممکنه در ذهن خیلی از ما پرسه بزنن و در راه رسیدن به هدفمون ما رو ناامید و دلخسته کنن ...

دوستان من این مساله دلایل زیادی داره که بطور کلی به دلایل درونی و بیرونی میشه تقسیم کرد. من اینجا از دلایل بیرونی اسم   نمی برم. چون با بحث ما ارتباطی نداره. اما اونچه که ازش با عنوان دلایل درونی یاد می کنیم، مربوط به دنیای درون ما و طرز برخورد و رفتار و شخصیت ما هست. اگر ٪70 به خاطر شرایط جامعه و بالا رفتن سطح توقع مردان جامعه باشه (این عدد فقط یک مثال بود)، ٪30 هم به خاطر رفتار خود ما دخترهاست. گاهی اوقات مردها از ما می ترسن. از عنوان شغلی یا تحصیلیمون، از زیرکی و کارآمدیمون و ... .

باید این بار ذره بین رو برداریم و خودمون رو با دقت بیشتری بررسی کنیم. موقعی که خودمون رو زیر ذره بین قرار میدیم، باید همه کتابهایی که قبلا خوندیم رو فراموش کنیم و این بار خودمون رو فقط و فقط به عنوان یک زن بررسی کنیم. باید ببینیم چه رفتارهایی در شخصیت ما هست که با شخصیت یک زن جذاب همخوانی نداره. وقتی مشکل رو شناختیم، با روشهای مختلف سعی می کنیم تا اون رفتارها رو کمرنگتر کنیم تا یک دختر زیبا و تحصیل کرده جذاب «با رفتارهای زنانه» باشیم.

خب، سفر ما به دنیای شگفت انگیز و زیبای زنانگی از همین امروز شروع شد. برای همه سفری عالی و با تجربه های فوق العاده آرزو میکنم.



تاريخ : جمعه بیست و نهم آذر 1392 | 9:47 | نویسنده : پری دریایی |

اعجاز را به یاد بیاور


هر روز منحصر به فرد است

هر روز می آید با مجموعه بی نظیر و تکرار نشدنی از آرزوها از معجزه ها

هر روز معجزه ای است برای تو

و منتظر است تا آن را ببینی آنرا پیدا کنی

برای  آن شکر گزار باشی  

در آغاز هر روز معجزه های دیروزت را به یاد بیاور

اعجاز را به یاد بیاور

آنقدر دیروزت را کندوکاو کن تا خسته شوی آنقدر بگرد تا مطمن شوی همه معجز ها را به یاد آورده ای

هر روز برای معجزه های دیروزت شکر گزار باش و منتظر معجزه هایی باش که بهتر از روز قبل هستند

میتوانی اینطور آغاز کنی 

دیروز چه اتفاقات خوبی افتاد ؟

و سعی کن پاسخ دهی مهم نیست چه تعداد از آنها را بیاد آورده ای همین که به آنها فکر میکنی یعنی سطح انرژی ات را درسطح معجزه قرار داده ای اینگونه معجزه های امروزت به تو نزدیک تر میشوند 



پایان سفر
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&& &&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&& &&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&


نمیدونم چقدر با ما همراه بودید ....

فقط میخوام بگم من واقعا از همراهیتون لذت بردم ...همه لحظه هایی که کامنتهاتون رو خوندم چه اونهایی که خوب بودید و چه اونهایی که پشت کلمات غمگین پنهان شده بودید

میخوام بگم خوشحالم که این فرصت رو پیدا کردم که همراهتون باشم

میخوام یه رازی رو بهتون بگم... روزهای اول که اینجا رو پیدا کردم چقدر دلم میخواست منم میتونستم اینجا بنویسم ...نمیدونم چرا ولی دوست داشتم... با خودم گفتم خوش به حال سودابه ...یکی از  آرزوهای منو داره ....بعد گذشت ...من که هیچوقت اهل خوندن کامنتهای وبلاگهایی که میخوندم نبودم همیشه کامنها رو میخوندم چون همیشه یه چیز خوبی توی کامنتها بود ...خیلی کامنت نمیداشتم ...خیلی آروم بودم میومدم میخوندم و میرفتم ....و زمان گذشت به وقتش خدا این آرزوم  برآورده کرد و من نوشتم ...

از سودابه ممنونم برای اینجا و برای این اتفاق وبرای این آرزو



خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرتخدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرتخدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرتخدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت


امیدوارم بازم بتونم بنویسم ...:)



تاريخ : چهارشنبه بیستم آذر 1392 | 13:44 | نویسنده : آرام |

آیینه شگفتی آفرین

"ظاهر هر چیزی بر اساس عواطف تغییر میکند و در نتیجه اعجاز و زیبایی را در ان مییبینیم در صورتی که اعجاز و زیبایی در اصل در درون خود مان است "


تو دو راه داری میدانی ؟

میتوانی تمام عمرت را صرف بر طرف کردن اشتباهات و اشکالات دوروبرت کنی ...

میتوانی هرجایی هستی هرکاری که میکنی معایب و کمبودها را پیدا کنی و بعد تلاش کنی تا آنها را درست کنی

از شرایط و آدم ها برای اینکه آنطور که میخواهی نیستند گله و شکایت کنی

و در نهایت به این روش نتوانی به خوبی زندگی کنی و رویاهایت را محقق کنی

اما ....

وقتی اعجاز شکر گزاری را به زندگی ات می آوری همه چیز در دنیای پیرامونت بصورت معجزه آسا تغییر میکند

چون تو متحول شده ای ...

" فرد درون آینه را تغییر بده دنیایت تغییر میکند "

شاید این را بارها شنیده باشی اما اگر تمام این مسیر شکر گزاری رو با ما همراه بوده باشی ...

این جمله برات یه معنی دیگه ای داره... درسته ؟

وقتی تو از آدم درون آینه قدر دان باشی ...اگر او را همانطور که هست قبول کرده باشی

اگر محاسنش را دیده باشی برای بودنش همینطور که هست قدر دانی کرده باشی

همه چیز ...همه چیز... در دنیای اطرافت جور دیگه ای خواهد بود

میدانی احساسات  منفی درون خودت بزرگترین لطمه را به تو وارد میکند ؟

 

وقتی صرفا برای آنچه اکنون هستی خدارو شکر میکنی صرفا شرایطی را جذب میکنی که بهانه های بیشتری برای این شکر گزاری داشته باشی...این عالیه مگه نه ...

حس بهتر

انرژی بیشتر

زیبایی بیشتر

موفقیت بیشتر

عشق بیشتر ...


حالا میخواهم روبروی آینه بیایستی ...

مستقیما به فرد توی آینه نگاه کن ...خیره در چشمانش

برای بودنش همینطور که روبرویت ایستاده "خدارا شکر کن "

با صدای بلند قاطع تر از همیشه قدر دان فرد توی آینه باش

او سالهاست منتظر شنیدن قدر دانی توست ...پس حالا برای بودنش همینطور که الان هست شکر گزار باش

خدا را برای اینکه بقیه عمرت را فرد توی آینه هستی ...دوستش داری و قدر دان بودنش هستی شکر کن

تمام روز را هر وقت فرصت کردی به آینه نگاه کن به فرد توی آینه لبخند بزن و با صدای بلند بگو

"خدایا برای بونش شکرت "


او منتظر است زمان را از دست نده همین حالا ....




تاريخ : شنبه شانزدهم آذر 1392 | 11:35 | نویسنده : آرام |

به گونه ای معجزه آسا اشتباهاتت را به مواهب الهی تبدیل کن

میدانی شاید بهتر باشد بگوییم "هر اشتباه موهبتی است در جامه ای مبدل "

امروز میخواهیم گنج بزرگی را کشف کنیم ...

این که در واقع هر اشتباه یک منبع بزرگ موهبت است ...

پس همراه شو

حتما تاحالا کودک را در حال یادگرفتن دوچرخه سواری ...حرف زدن یا نوشتن دیده ای یا حتی ممکن بچگی خودتون هنوز یادتون باشه ...اون هم خیلی اشتباه میکنه تا بالاخره یادمیگیره اما هیچ کس در طی اشتباهاتش نظرش درباره اون عوض نمیشه مشیه ؟

همین قانون درباره همه ما صادق ...همه ما ممکن در طول یادگرفتن درسهایی از زندگی اشتباه کنیم .

ما حق داریم انتخاب کنیم ...ممکن اشتباه کنیم اما اگر از اشتباه مون درس نگیریم اونوقت انگار اون آسیبی که در اثر اشتباه دیدم بی فایده بودو برای هیچ بوده چون دوباره تکرار میشه

میدانی قانون چه میگوید ...میگه تو یک اشتباه رو انقدر تکرار میکنی و صدمه میبینی تا اینکه ازش درس بگیری و بعد نوبت درس بعدی ...و برای درس گرفتن در درجه اول باید اون اشتباه رو بپذیریم و بعد از درس بگیریم و به اصطلاح برامون تجربه بشه تا دیگه تکرار ش نکنیم واونوقت کائنات دیگه اون موقعیت رو برای ما تکرار نخواهد کرد ...

 حالا چطوراین اشتباه رو به موهبت تبدیل کنیم ..."با شکر گزاری " ...

بله دقیقا شکر گزاری

خوب حالا میخوام بشینید و به یکی از اشتباهاتتون فکر کنید ما انسان هستیم و اشتباه کردن ما یک امر بدیهی اما مهم قبول کردن و درس گرفتن از اون اشتباه و مطمنن در هر اشتباهی موارد زیادی برای شکر گزاری وجود داره و شما با این کار  هم اشتباهتون رو میپذیرید و هم متوجه میشید که باید چه درسی از اون اشتباه بگیرید عالیه مگه نه ...

میخوام به یکی از اشتباهاتتون فکر کنید و بعد به دوسوال جواب بدید

1.از این اشتباه چه چیزی یاد گرفتید؟

2.موارد خوب در مورد این اشتباه چی بود ؟( چیزهایی که براش شکرگزار هستید)






تاريخ : چهارشنبه ششم آذر 1392 | 8:15 | نویسنده : آرام |

سرنخ معجزه

تجسم کن که کائنات دلسوز و مهربان میخواهد تو هر چه زودتر به خواسته ات برسی برای همین سعی میکند سرنخ هایی به تو نشان بدهد تا تو چیزهای بیشتری برای شکرگزاری پیدا کنی و انرژی ات را بیشتر کنی و بعد زودتر به خواسه ات برسی بنابر این باید سعی کنی در طول روز سرنخ های کائنات را ببینی و دنبال کنی

حالا چطور سرنخ ها را پیدا کنیم

کار آسانی است ...اگر از اول در طول سفر مون همه تمرینها رو انجام داده باشی خیلی تیز بین شده ای و میتونی سرنخ ها رو پیدا کنی

حالا سرنخ ها چی هستن ؟

خوب چند تا مثال میزنم ...

فرض کن میخواهی وزن بدنت را تغییر دهی پس هروقت کسی را با وزن دلخواهت دیدی خدارا برای وزن دلخواهت شکر کن

اگر میخواهی همسری عالی داشته باشی سرنخ تو این است که هروقت زوج خوشبخت و عاشقی در کنارت دیدی خدارا برای همسر عالیت شکر کنی

اگر میخواهی ماشین دلخواهت را بخری هروقت ماشین را در خیایبان دیدی لبخند بزن و در دلت خدارا برای ماشین دلخواهت شکر کن (من همیشه این کارو میکنم :))

اگر میخواهی سالم و سلامت باشی هر وقت کسی را میبینی که بیمار است خدارا برای سلامتی ات شکر کن

هر وقت چشمت به یکی از خواسته هایت در لیست آرزوهایت افتاد خدارا بابت آن آرزو شکر کن

خلاصه حواستون شیش دنگ جمع باشه که نشونه ها رو ببینید و سر نخ ها رو پیدا کنید

 حالا برای شروع سعی کنید هر روز حد اقل 7 تا سرنخ رو پیدا کنید و در روز بعد رکورد خودتون رو بیشتر کنید

خوبه که  بعضی از  سرنخ های  کائنات   رو بنویسید البته همین که توی اون لحظه متوجه سرنخ ها بشید و براش شکر گزار باشید کافیه ...


خوب برامون از سرنخ هاتون بنویسید ...

تا الان کنی جادوگر شدید ها :)




تاريخ : شنبه دوم آذر 1392 | 9:50 | نویسنده : آرام |

عصای خارق العاده

تا به حال فکر کردید که ای کاش "عصای خارق العاده ای " داشتید تا میتونستید با تکون دادنش به اونهایی که دوسشون دارید کمک کنید ...

خوب امروز میخوایم یاد بگیرید چطوری میشه صاحب همچین عصایی شد ...جالبه نه ؟

وقتی شما حس کمک کردن به کسی رو دارید انرژی زیادی در شما وجود داره و وقتی این انرژی رو با شکر گزاری همراه کنید ...میتونید تصور کنید که چقدر قدرتمند میشه ...این همون عصای معجزه گر شماست

یادتون باشه حواس شما هرجایی که باشه انرژی شما به اون سمت حرکت میکنه ...بنابر این وقتی برای نیازهای کس دیگه ای شکر گزاری میکنید ...انرژی به اون سمت هدایت میشه تا اون نیاز برطرف بشه ...جالبه نه ؟

حالا چطوری ازش استفاده کنیم

تصور کنید ...کسی رو میشناسید که براتون خیلی عزیزه و میدونید سلامتی اش بخاطربیماری در خطر ...پس میخوایید بهش کمک کنید ... برای تکون دادن عصای معجز گرتون باید موقعیتی رو تصور کنید که خبر سلامت اون شخص رو میشنوید و براش شکر گز اری کنید

برای تمرین امروز میخوام عکس سه نفر از کسایی که خیلی براتون عزیز هستند رو انتخاب کنید و این عبارت رو برای اونها بگید...

خدایا شکرت خدایا شکرت خدایاشکرت از بابت تندرستی ثروت یا شادی ...(اسم فرد )

خوب پس حالا فهمیدیم که اگه بخوایم خبرهای خوبی از کسایی که دوسشون داریم بشنویم این بهترین راهه نه ...

مثلا این طور

 

خدایا برای شنیدن خبر ازدواج " مریم 58 " شکرت خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

خدایا برای شنیدن خبر ازدواج " سکینه  " شکرت خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

خدایا برای شنیدن خبر ازدواج " نازنین بندرعباس" شکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

خدایا برای شنیدن خبر ازدواج " شیرین " شکرت خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

خدایا برای شنیدن خبر ازدواج " سودابه " شکرت خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

و البته برای شنیدن خبر کارمندی "آقای همسر" سعیده خانم شکرت

خدایا برای شنیدن خبر ازدواج " جادوگر دریا" شکرت خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

خدایا برای شنیدن خبر ازدواج " صدف" شکرت خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

و

برای روزی که همه اسامی اون بالا

پر رنگ شده شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت خدایاشکرت





تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392 | 8:57 | نویسنده : آرام |

هوای اعجاز انگیزی که تنفس  میکنید


اگر چند سال پیش کسی به شما میگفت باید برای هوایی که تنفس میکنید شکر گزار باشید ... شاید فکر میکردیم دیوانه است

اما حالا چطور باز هم بعد از معجزه شکرگزاری همینطور فکر میکنیم ؟؟؟؟؟

همانطور که نیوتن گفت "وقتی به منظومه شمسی نگاه میکنم میبینم فاصله زمین تا خورشید برای رسیدن نور و گرما بسیار مناسب است این نظم تصادفی نیست "

درسته این نظم تصاذفی نیست این که خارج از جو زمین اکسیزن برای تنفس وجود نداره تصادفی نیست

این که درختان اکسیژن پس میدهند تصادفی نیست

محل قرار گرفتن منظومه شمسی تصادفی نیست

ما هر لحظه مرتب و پشت سر هم تنفس میکنیم و اصلا به این چیزها فکر هم نمیکنیم

حالا میخواهم چند ثانیه فقط چند ثانیه به هوایی که تنفس میکنید فکر کنید توجه کنید ...

حالا حتما برایش سپاسگزار خواهی بود

خدایا برای اینکه به راحتی نفس میکشم شکرت

خدایا برای اکسیژن که هر بار وارد ریه هایم میشود شکرت

خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت

حالا داری شکر گزاری را تنفس میکنی

این معجزه نیست ؟

در آموزه های کهن آمده است اگر کسی به مرحله ای از شکر گزاری برسد که برای هوایی که تنفس میکند شکر گزار باشد اعجاز او وارد مرحله تازه ای میشود که او را به کیمیاگری بزرگ تبدیل میکند که میتواند هر چیزی را در زندگی اش به طلا تبدیل کند

کیمیاگران عزیز تبریک میگم





تاريخ : جمعه بیست و چهارم آبان 1392 | 11:14 | نویسنده : آرام |

این جهان بعد از این همه علم و دانش هنوز هم اسرار آمیز است ...

شگفت آور و ناشناخته پر رمز و راز و

حتی بیشتر از اینها برای هر کس که تصورش را بکند


یادتونه گفته بودم یه فهرست از آرزوهاتون درست کنید و بعد توی چند مرحله متفاوت سراغشون رفتیم ...برای شکر گزاری قلبی و برای اینکه انگار از الان اونها بر آورده شدن و سعی کردیم براش شکر گزاری کنیم ...

خوب خوبه ...حالا میخوایم یه مرحله جلوتر بریم

من خوذم اول امسال این کار رو کردم یه چیزهایی که دوست داشتم داشته باشم یا برام اتفاق بیافته رو نوشتمو جلوش نوشتم خدایا شکرت ... درست مثل چیزهایی که سال قبل اتفاق افتاده بودن و من ابتدای امسال براس خوشحال بودم و شکر گزاری کردم ... دوست داشتم فروردین سال 93 رو زودتر برای خودم مجسم کنم

البته من اون لیست رو یک بار ابتدای سال نوشتم و گذاشتم کنار ...بعد خودم باورم نمیشد که خیلی از اونها که حتی فکرشم نمیکردم اتفاق بیافته ولی خوب دوست داشتم باشه ...اتفاق افتادن خیلی عجیب و جالب دقیقا همون روندی که من نوشته بودم ...خیلی خوب بود و هر بار که یادم میافتاد یا یکی از اونها اتفاق میافتاد یه دفعه یاد لیستم می افتادم و میرفتم کنارش یه تیک میزدم

حالا میخوام بگم برای اینکه سرعت این معجزه ها بیشتر بشه هم من هم شما یه لیست تهیه کنید و همیشه هم راهتون نگه دارید در روز هر وقت که حس بهتری داشتید بهش نگاه کنید و انگار توی اون لحظه یکی از اونها اتفاق افتاده حال و هوای شکرگزاری داشته باشید ...

مثلا اینطوری :

امروز یه قرار داد عالی رو امضا کردم با همون شرایطی که دوست داشتم خدایا شکرت

برای آشنایی عالی با همسر الهی ام شکرت خدایا شکرت

برای لب تاب عالی ام شکرت همون که همیشه میخواستم یه cri7 مشکی خدایا شکرت

خدایا برای کفش های کوهم شکرت خیلی دوسش دارم

خدایا برای مراسم عالی نامزدی پسر خاله ام که من و همسرم با هم رفتیم شکرت خیلی خوش گذشت خدایا  شکرت خدایا شکرت

خدایا برای اینکه رفتار خانواده همسرم همونطوریه که من همیشه دوست داتشم شکرت

خدایا شکرت خداای شکرت خدایا شکرت


و همنطوری انگار دارید خاطره مینویسد... مهم اینه خودتون حس کنید واقعیت داره و مهم تر اون اینه که حس شکر گزاری رو عمیقا و قلبا داشته باشید...

باور کنید معجزه چند برابر میشه

امتحان کنید بعد هم برامون از معجزه ها بگید 



                         "در بستن پیمان ما تنها گواه ما شد خدا "





تاريخ : یکشنبه نوزدهم آبان 1392 | 9:4 | نویسنده : آرام |
همه ما دلمان میخواهد دست به هر کاری میزنیم بازده عالی داشته باشد ...

همه ما بارها شده قبل از کاری گفتیم که

" امیدوارم نتیجه خوب بشه "

یا "الان برای این کار به کلی شانس نیاز دارم"

هیچ خلبانب آرزو نمی کند که قوانین فیزیک در طول پرواز همچنان به کار خود ادامه دهند چون میداند که قوانن فیزیک هرگز قصور نمیکنند ...تو هیچوقت روزت را اینطور شرو نمیکنی که امروز هم قانون جاذبه خوب کار کند و تو را روی زمین نگه دارد درسته ؟

پس باید همینطور هم به قانون جذب در زندگی ات ایمان داشته باشی

خوب الان باید یاد بگیریم برای گرفتن نتیجه عالی برای هر کاری فرق نداره کوچک یا خیلی خیلی بزرگ و مهم اگه میخوایم نتیجه خوب باشه یا حتی عالی فقط یه راه داره ... فقط یک راه

شکر گزاری قبل از شروع کار برای گرفتن بهترین نتیجه 

و نکته مهم دیگه اینه که وقتی در طول روز با اتفاق غیر قابل پیش بینی روبرو میشید اولین کار اینه که میرید سراغ نتیجه گیری ...مثلا تو محل کارتون بالاترین رده شرکت یه دفعه میخواد شما رو ببینه شاید در شرایط عادی نتیجه گیری شما از این دیدار منفی باشه و باعث بشه نگران بشید و استرس داشته باشید

ولی با استفاده از شکر گزاری برای گرفتن نتیجه عالی میتونید آرامش خودتون رو حفظ کنید و مهم تر اینکه نتیجه عالی از اون اتفاق غیر منتظره بگیرید ...این عالی نیست ؟؟؟؟؟

حتی اگر اتفاق های ظاهرا بدی افتاد نتیجه گیری نکن و سعی کن خوب فکر کنی و برای نتیجه عالی اون اتفاق شکر گزاری کنی ...

مثلا صبح به ماشین نرسیدی ...از پرواز جاموندی ...ماشین توی راه خراب شد و یا ... نتیجه گیری نکن که الان اتفاق بدی میافته بلکه برای نتیجه عالی اون اتفاق شکر گزاری کن

هر وقت احساس کردی روی وضعیتی کنترل نداری حتی وقتی حس میکنی قراره اتفاقی تو زندگی ات بیافته که تو روش کنترل نداری سریع برای نتیجه عالی اون شکر گزاری کن ...

مثلا این طور بنویس

خدایا برای نتیجه عالی ...................................... شکرت 

خدایا برای نتیجه عالی این دیدار شکرت.

یا اگه نتونستی بنویسی سعی کن از تمرین قلبی استفاده کنی یا توی ذهنت بگی

هرچقدر هم این تمرین را انجام دهید باز هم کم است

حالا امروی قبل از هر کاری

قبل از بیرون رفتن

قبل از جواب دادن به تلفن

قبل از باز کردن ایمیل

قبل از باز کردن این صفحه

قبل از شروع صحبت با کسی ( مثلا کسی که از شما خواستگاری کرده )


شانس اینجاست پشت تک تک حروف یک جمله معجزه آسا و منتظر شما

   خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت





تاريخ : یکشنبه دوازدهم آبان 1392 | 9:37 | نویسنده : آرام |