X
تبلیغات
چگونه همسر دلخواهم را بیابم؟

بازی چهارم را به دلیل این که خیلی ها آن را انجام نمی دادند، نیمه کاره رها می کنم...و خودم به تنهایی آن را انجام می دهم....و شاید در آینده، فایلی مربوط به آن را تهیه کنم....

این بازی پنجم را امروز 30 آذر ماه شروع می کنیم. مطمئنم که کسانی که این بازی را به درستی انجام دهند، این آخرین شب یلدای مجردی آنهاست. راستی، یلدا مبارک....

بازی پنجم: دوره ی 21 روزه ی تجسم همسر الهی..... روز اول....

تمرین: لیست وضوح و تضاد را دوباره بنویس.... به نوشتن چیزهایی اکتفا کن که برایت اهمیت دارند.... زیاد وارد جزئیات غیرضروری نشو... وقتی می نویسی مطمئن باش که این فرد، جایی در انتظار توست.....

تمرین ثابت: هر روز یا شب، هر چند بار که می توانی، به مدت 68 ثانیه، خودت را در لباس عروس یا داماد در کنار همسر دلخواهت، تجسم کن... 


درمسابقه بافتنی شرکت کنید

از فروشگاه این ها همه از برکت است دیدن کنید



تاريخ : پنجشنبه سی ام آذر 1391 | 11:39 | نویسنده : سودابه |

توی این اواخر به خیلی چیزها فکر کردم...به حرفهایی که هرکدومتون عمومی یا خصوصی بهم گفتید.... به نشونه هاتون، به خواباتون، به افکارتون، به برنامه های آینده، به تجسم هایی که می کنید... و به هرچیزی که بهم گفتید و این اواخرتر به نگفتن هایتان...به نبودن هایتان... ...شاید... این وبلاگ برای مدتی تعطیل بشه!.... شاید منم بخوام برای مدتی معمولی باشم!...خیلی معمولی...نمی دونم.... و شاید این شاید هرگز اتفاق نیفتد!...

راستی...از چیزی خوشحالم... از این که شاید من شمیم را بشناسم...خوشحال که نه!....ذوق زده ام....از این که من و شمیم دانستیم کلی انسان مشترک می شناسیم!...از این که می توانیم ندیده و نشناخته، هم را بشناسیم...از این که شاید همدیگر را بارها و بارها از نزدیک دیده باشیم.... شاید به هم لبخند زده باشیم...و شاید هم اخم کرده باشیم!...نمی دانم...به هر صورت برای داشتن شمیم خوشحالم.... و این آشنای غریب بودن همدیگر را به فالی نیک می گیرم!

و دیگر این که، حتی اگر این وبلاگ تعطیل شود، من به رسالت خود ادامه خواهم داد!....



تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم آذر 1391 | 11:40 | نویسنده : سودابه |

گرد اوری تیم ثروت خود

جان پاول گلتی، میلیاردر نفتی می گوید که ترجیح می دهم که یک درصد از تلاش های یکصد تن از افراد را در اختیار داشته باشم تا 100 درصد تلاش های خود را....

راز شگفت آور متفکران ثروتمند این است که معتقدند که هر دستاورد با ارزشی نتیجه ی یک تلاش تیمی است... بنابراین کلید اصلی ثروت دانستن این مطلب است که چگونه باید تلاش های جمعی یک تیم واقعا بزرگ را کنترل و از آنها بهره برداری کرد. وقتی صحبت از تیم می شود منظور این نیست که حتما همین امروز آگهی بدهید و یک تیم را به عنوان کارمند خود استخدام کنید!... بلکه باید به یاد داشته باشید که گاهی افرادی که به ما کمک می کنند حتی می تواند یک نویسنده، یک سخنران یا کتابی باشد که روزی از آن ها بهره گرفته ایم .... و البته این بحث اخر هم به این معنی نیست که در کمک گرفتن از دیگرانی که در اطرافمان هستند اجتناب کنیم.... زیرا بدون شک هیچ کس نمی تواند همه ی کارها را خودش انجام دهد اما می تواند انجام بعضی کارها را به دیگران بسپارد...یادم هست که گیس گلابتون زمانی در وبلاگش از راهکار خانم آرایشگری نوشته بود که خط اصلی ابرو را خودش برمیداشت و مرتب کردن و تمیز کردن بقیه زیر ابرو را به شاگردش می سپرد این طوری هم مشتری ها مدل ابروشان همان طور می شد که می خواستند زیرا آرایشگرشان تغییر نکرده بود و هم این که زودتر از همیشه کارشان تمام می شد....

تمرین:

1ـ در روز هشتم، خلق یک بینش ثروتمند، به این فکر کردیم که چه چیزی را می خواهیم و با داشتن آن ثروت چه ارزشی به ما افزوده می شود، میخواهم فهرستی از نقاط ضعف و قوت خود در رابطه با رویایت تهیه کنی... یعنی چیزهایی که بسیار عالی انجام می دهی و چیزهایی که نمی توانی انجامشان دهی و مزاحم موفقیت تو هستند...

 بعد از هر نقطه ضعف، ویژگی شخص دلخواه که در این حوزه می تواند از شما حمایت کند را بنویسید.

3ـ اکنون فهرستی از اشخاصی تهیه کنید که پیشاپیش جزئی از تیم ثروت شما هستند. این فهرست می تواند شامل پدر و مادر، دوستان شما، نویسنده ای که از او الهام گرفته اید یا حتی یک وبلاگ باشد...

4ـ فهرستی از نقش هایی که اگر تیم ثروت حمایتی خودتان را از پایه تشکیل می دادید، دوست داشتید تحقق یابد، تهیه کنید... سپس به این پرسش ها پاسخ دهید:

الف ـ اعضای تیم فعلی ثروت شما چه تعداد از این نقش ها را نجام داده یا می توانند انجام دهند؟

ب ـ اگر می خواستید تیم ثروت مطلوب خود را خلق کنیدف بیشتر دلتان می خواست تا چه کسانی این نقش ها را به عهده بگیرند؟

ج ـ چه کسانی در تیم ثروت فعلی شما می توانند در  یافتن بازیگران از قلم افتاده در تیم ثروت مطلوب شما به شما کمک کنند؟

 

اطلاعیه: این نوشته را بخوانید.... ما برای برگزاری مسابقه ی بافتنی با هدف کمک به کودکان بی سرپرست و معلول، نیاز به حمایت کننده مالی و غیرمالی داریم.

تمرین ثابت (  مشق شب): هر روز حداقل یک بار خودت را در کنار گران ترین وسیله ای که قصد خریدش را داری تجسم کن...آن هرچه می تواند باشد: خانه، ماشین، کارخانه، مغازه، باغ!.... یا حتی یک جزیره....

جمله ی هفته:  باید به کاری که می کنید،  ایمان داشته باشید....سر فیلیپ گرین

دعای هفتگی 29:

این هفته برای محسن ، نسرین ، آزی ، نعیمه و معصومه دعا کنید...

 



تاريخ : جمعه بیست و چهارم آذر 1391 | 21:2 | نویسنده : سودابه |

فروشگاه اینترنتی  این ها، همه از برکت است... افتتاح شد...برای مشاهده این فروشگاه اینجا کلیک کنید...

منتظر محصولات شما در این فروشگاه هستم... منتظرم که توانایی هاتون رو ظاهر کنید... منتظرتونم...

افتتاح این فروشگاه مجازی را به دوستان خود اطلاع دهید....متشکرم



تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم آذر 1391 | 10:32 | نویسنده : سودابه |

امروز تب دارم... خیلی هم تب دارم...نمی دانم در اثر هوای آلوده ای ست که امروز به درون بدنم رانده شده یا دلیل دیگری دارد.... هرچه که دلیلش هست، حال امروزم را دگرگون کرده... اما در همین دگرگونی می خوام پس از 9 ماه به شما بگویم که من چه کسی هستم!

من سودابه  نیک نیا هستم... نمی دانم چند نفر از شما مرا می شناسید! یادم هست که خودم آدرس این وبلاگ را به بعضی از دوستانم دادم، کسانی که می دانستم به بودن در این محیط نیاز دارند....شاید تصور برخی از کسانی که مرا می شناسند آن چیزی نباشد که از نویسنده ی این وبلاگ دارند اما مگر انسان تغییر نمی کند؟.... پس مطمئن باشید که من، سودابه هستم.... این حق را به تمام خوانندگان وبلاگم می دهم که از این پس مرا بیشتر بشناسند... برای همین...می توانید نامم را به فارسی و انگلیسی (soudabe niknia) در نت سرچ کنید... تا نوشته ها و عقایدم را در وبلاگ هایم ببینید... این ها وبلاگ های من هستند: هم کیش من، جای من خالی، صدای بلند، من و دنیای زیستم و چند وبلاگ دیگر که در آنها هم ناشناس می نویسم فعلا !....

راستی این وبلاگ امروز نه ماه و یک روزه شده است..به ترتیب عددش نگاه کنید...چیزی شبیه 91 است!... این را به فال نیک می گیرم...

و این که، از غزل عزیز عذر می خواهم که یک روز در کمال تعجب، مرا کشف کرد اما من سودابه بودنم را انکار کردم... و البته از پ!!! و یا س.آ...یادم نمی اید که کدامشان بودند که کشف کردند که سودابه ای که در وبلاگ شمیم از تجربه هایش گفته بود، من بودم!....

این هم راز دوم من بود!...



تاريخ : سه شنبه بیست و یکم آذر 1391 | 15:12 | نویسنده : سودابه |

با همه ی بی وقت بودنم، دیشب کتاب کیمیاگرم را برداشتم تا پس از سالها آن را برای بار چندم بخوانم.... من زمانی که دانشجوی کارشناسی بودم، بسیار پائولو دوست بودم و منتظر آرش حجازی می ماندم تا کتاب جدید پائولو را ترجمه کند و من زودی بخرم و بخوانمش...دیشب که پس از سالها کیمیاگرم را در دست گرفتم، چیزی دیدم که لبخندی بر لبانم نقاشی کرد، بر صفحه ی اولش نوشته بودم: و نخوانیم کتابی که در آن باد نمی آید.... 1381..... درست 10 سال قبل، من برای اولین بار کیمیاگر را خوانده بودم... آن روزها، زندگی معنوی ام آغاز نشده بود...آن روزها فکرم بسیار بسیار خام بود...اما در میان همان خامی ها، مدتی بود که رویایی در سر داشتم...رویایی که شب ها در خوابم بود و روزها در ذهنم.... وقتی کیمیاگر را می خواندم شگفت زده می شدم .... کیمیاگر اولین کتاب پائولو بود که خواندمش... و سرآغاز پائولو خوانی های من... امروز که به محل کارم می امدم در راه، برای بار چندم کیمیاگر را خواندم و برای بار چندم گاهی به فکر فرورفتم، گاهی لبخندی زدم و گاهی ابروی سمت چپم کمی بالا رفت و سری تکان دادم و آرام با خودم گفتم : « اوهوم!»..... امروز مثل گذشته ها که هرکتابی می خواندم خطی بر جملات زیبایش می کشیدم یا یادداشتشان می کردم، مدادی در دست گرفتم تا زیبایی های کیمیاگر را مانده گار تر کنم برای خودم....دیشب  اول کتاب نوشتم: « در پی نشانه ای، دوباره به سراغت آمدم!» و تاریخ زدم که 19/9/91 و امروز صبح که کتاب را به دست گرفتم این تاریخ موزون شگفت زده ام کرد.... دیروز چه روز موزونی بوده!... این هم نشانه ایست برای من... راستی جادوگر، هنوز یادم هست که روزی به تو گفتم که نشانه ها گاهی با آدم شوخی می کنند!... و امروز که کیمیاگر را مرور می کردم با خودم گفتم: حتی اگر نشانه ها باز هم سرشوخی با من داشته باشند، در پی شوخی های آنها خواهم رفت!... در همین افکار بودم که یادم آمد، خواندم :« فرصتی پیش آمده تا به رویایی تحقق بخشم که زندگی را جالب می کند»....بعدش با خودم گفتم: « و نشانه ها، روزی دست از شوخی برخواهند داشت! »....

هنوز کیمیاگر را تمام نکرده ام... هنوز حتی در این دوباره خوانی ام به نصف کتاب هم نرسیده ام اما می خواهم چند جمله ای را دوباره نویسی کنم...این نوشتن برای خودم هست... شاید احتیاج دارم به دوباره خواندن این جملات....

ـ پیش از درک و احساس حضور  خداوند، تصور این که روزی همه چیز پایان می یابد، نومید کننده بود.

ـ دست خداوند، علی رغم سخت گیری اش، بی نهایت سخاوتمند است.

ـ فرصتی پیش آمده تا به رویایی تحقق بخشم که زندگی را جالب می کند.

ـ رویا زبان خداوند است!

ـ مسائل ساده غیرعادی ترین مسائل هستند و تنها فرزانگاه می توانند آنها را ببینند.

ـ اگر آدم همواره همان آدم های ثابت را ببیند احساس می کند بخشی از زندگی اش را تشکیل می دهند و از آن جا که بخشی از زندگی ما می شوند، هوس می کنند زندگی مان را هم تغییر بدهند، اگر آدم آن طور که آن ها انتظار دارند عمل نکند، به باد انتقادش می گیرند، چون هرکس فکر می کند دقیقا می داند ما باید چطور زندگی کنیم...

ـ در لحظه ی مشخصی از زندگی مان، اختیارمان را بر زندگی خود از دست می دهیم و از آن پس سرنوشت بر زندگی ما فرمانروا می شود، این بزرگترین دروغ جهان است.

ـ هر که باشی و هرکار کنی، وقتی چیزی را از ته دل طلب می کنی، از این رو است که این خواسته در روح جهان متولد شده. این ماموریت تو بر روی زمین است.

ـ تحقق بخشیدن به افسانه ی شخصی، یگانه وظیفه ی آدمیان است

ـ و هنگامی که آرزوی چیزی را داری، سراسر کیهان همدست می شود تا بتوانی این آرزو را تحقق بخشی.

ـ آدم ها خیلی زود دلیل زندگی خودشان را می آموزند، شاید به خاطر همین باشد که خیلی زود هم از آن دست می کشند. اما جهان این گونه است.

ـ گاهی بهتر است بگذاریم همه چیز همان طور که هست بماند.

ـ هنگامی که همه ی روزها یکسان باشند، معنایش آن است که آدم دیگر نمی تواند رخ دادهای نیکی را که با هر بار گردش خورشید در آسمان در زندگی اش رخ می دهند، درک کند.

ـ هیچ مانعی جز خودش وجود نداشت

ـ اگر برای نخستین بار ورق بازی کنی، به یقین برنده می شوی، بخت تازه کارها !

ـ زندگی می خواهد که تو افسانه ی شخصی ات را بزی ای.

ـ باید از نشانه ها پیروی کنی. خداوند راهی را که هر انسان باید بپیماید، در جهان نوشته، تنها باید آنچه را که برای تو  نوشته شده، بخوانی.

ـ از یاد نبر که همه چیزها یگانه هستند. زبان نشانه ها را از یاد نبر و فراتر از هرچیز، فراموش نکن که تا پایان افسانه ی شخصی ات پیش بروی.

 

جادوگر، از تو متشکرم که یادم انداختی کیمیاگر را دوره کنم!... و شگفت زده ام از این که می دانم تو  درست در سنی کیمیاگر را یافتی که من یافته بودم...درست در اواخر 20 سالگی و اوایل 21 سالگی!.... چه شگفت انگیز...و راستی می خواهم برایت آرزو کنم که نشانه ها همیشه با تو روراست باشند...همیشه!.....

 



تاريخ : دوشنبه بیستم آذر 1391 | 11:37 | نویسنده : سودابه |

بیایید پول در بیاوریم!

چگونه پول در بیاوریم ـ 3

این یک راز است: خود را وادار نکنید تا برای پول کار کنید وقتی که می توانید پول را وادار کنید تا برای شما کار کند!

برای تحقق این راز باید در وقت، انرژی و پول خود در آنچه که دارایی سودآور نامیده می شود، سرمایه گذاری کنید...دارایی سودآور، هرچیزی ست که برای شما پول در می اورد چه در محل کار حاضر باشید چه نباشید. متفکران ثروتمند پول خود را صرف خرید اموالی می کنند تا درآینده برای آنها پول در بیاورند و متفکران فقیر پول خود را برای کارهای پرخرج و بدهی ها صرف می کنند یعنی چیزهایی که الان برای آنها هزینه دربردارد و چیزهای بیهوده ای که در حال حاضر جالب هستند اما در آینده هزینه ی بیشتری برایشان دارند.

در این جا لازم  است که دو واژه ی دارایی و تعهد مالی تعریف شود، هرچیزی که به شما تعلق دارد و برای شما پول در می آورد، دارایی ست و هرچیزی که به شما تعلق دارد ولی هزینه دارد، تعهد مالی است... مثلا خانه، ماشین و حتی هواپیمای شخصی که همه از نشانه های وفور مالی هستند به مرور زمان موجودی بانک صاحبشان را کاهش می دهند و تعهد مالی به شمار می ایند مگر این که از طریق آنها پول به صاحبشان برسد.

تمرین 1: الف ـ فهرستی از دارایی سوداور فعلی یا بالقوه ی خود تهیه کنید، مثال من می توانم از کامپیوترم برای ایجاد کسب و کار استفاده کنم.

ب ـ فهرستی از بدهی های جاری خود تهیه کنید: مثال: قسط وام یا هرچیزی که دارید و نگهداشتن آن هزینه بر است.

ج ـ آیا الگوهای پول خرج کردن شما طبق الگوی ثروتمند است یا طبق الگوی فقیر؟

د ـ حداقل 20 روش ابتکاری را به وجود اورید که در ماه آینده ستون دارایی سودآور شما را افزایش داده یا ستون بدهی شما را کاهش دهد.

ه ـ سپس براساس بهترین ایده ها اقدام کنید

تمرین 2: الف ـ به کاری که خیلی خوب انجام می دهید فکر کنید...و خودتان را در آن کار تجسم کنید، مثلا خیلی خوب بدمینتون بازی می کنید.

ب ـ تصویر خود را در حال انجام ان کار فوق العاده، به وضوح ببیند....تصویری بزرگ و روشن و واضح

ج ـ اکنون خود را در حال پول در آوردن تجسم کنید....مثلا می توانید خود را در حال بستن یک قرار داد مهم و پول درآور ببینید....یا هرتصویر دیگری که دوست دارید

د ـ تصویر پول در آوردن خود را حتی اگر روشن و واضح و بزرگ نیست.... در ذهنتان حمل کنید و بیاورید درست در جای تصویر قبلی قرار دهید... سعی کنیدکه وضوح تصویر قبلی و روشنی آن را بر روی تصویر پول در آوردن خود تجسم کنید...

ه ـ بر روی تصویر اخر خوب تمرکز کنید...و سعی کنید که آن را به خاطر بسپارید.... هر زمانی که درباره ی پول درآوردن فکر می کنید...سعی کنید که این تصویر واضح و روشن را درست در جای خود تصور کنید...

تمرین ثابت (  مشق شب): هر روز حداقل یک بار خودت را در کنار گران ترین وسیله ای که قصد خریدش را داری تجسم کن...آن هرچه می تواند باشد: خانه، ماشین، کارخانه، مغازه، باغ!.... یا حتی یک جزیره....

 

جمله ی هفته : می دانی چه کسانی به موفقیت می رسند؟ انسان های ساده اما پرشور و حرارت......

 

دعای هفتگی 28:

این هفته برای پ!!! ، آزاده ، سحر ( ترنم صبح) ، مهسا ( معرف مریم نیکبخت) و تارا دعا کنید...



تاريخ : شنبه هجدهم آذر 1391 | 0:38 | نویسنده : سودابه |

 بیایید پول در بیاوریم!

چگونه پول در بیاوریم ـ 2

پول خود را دو برابر کنید!... شما یعنی پول خودتان... و پول شما یعنی ارزشی که ارائه می دهید... پس برای خلق ارزش ها باید از افکار خود و البته امکانات موجود به درستی  استفاده کنید... البته این جمله ی توماس ادیسون یادتان باشد که می گوید وقتی که از کلیه ی امکانات استفاده کرده اید، یادتان باشد که هنوز ار کلیه ی امکانات استفاده  نکرده اید!

تمرین: اگر یک روز صبح در جایی که هیچ کس را نمی شناسید، از خواب بیدار شوید و فقط 100 هزار تومان پول داشته باشید، چه مدت طول خواهد کشید تا آن پول را دو برابر کنید، و چگونه این کار را انجام می دهید؟ برای کمک بیشتر، به این پرسش ها پاسخ دهید:

الف ـ در چه چیزی مهارت دارید؟ درباره ی چه چیزی بیشتر از اکثر مردم اطلاع دارید یا دوست دارید که داشته باشید؟

ب ـ مهارت ها و توانایی های شما چه هستند؟ چه کاری را بهتر از اکثر مردم انجام می دهید؟

ج ـ تاکنون در زندگی چه موفقیت هایی را کسب کرده اید که به خاطر آنها سایرین به شما احترام می گذارند یا تحسینتان می کنند؟

د ـ چه چیزهایی دارید که دیگران دوست دارند آنها را داشته باشند؟

 ه ـ در حال حاضر چه کاری را رایگان انجام می دهید که مردم به خاطر آن به شما پول خواهند داد؟

هرچه این تمرین را به دفعات بیشتری انجام دهید به پول به عنوان منبع ثروت خود کمتر وابسته خواهید شد....

تمرین ثابت (  مشق شب): هر روز حداقل یک بار خودت را در کنار گران ترین وسیله ای که قصد خریدش را داری تجسم کن...آن هرچه می تواند باشد: خانه، ماشین، کارخانه، مغازه، باغ!.... یا حتی یک جزیره....

 

جمله ی هفته : بهترین راه برای این که واقعا درباره یک ایده ی خوب فکر کنیم این است که درباره ی ایده های بسیاری فکر کنیم....لینوس پالینگ.... برنده ی جایزه ی نوبل

 

دعای هفتگی 27:

این هفته برای zz*zz ، مرضیه ، هدیه مامان امیرعلی ، گندم و شادی دعا کنید...



تاريخ : پنجشنبه شانزدهم آذر 1391 | 23:35 | نویسنده : سودابه |

بیایید پول در بیاوریم!

چگونه پول در بیاوریم ـ 1

یادمان باشد که پول پاداشی ست که به خاطر افزودن ارزش به زندگی دیگران دریافت می کنیم... بنابراین هرچه ارزش بیشتری به دنیا اضافه کنیم، پول بیشتری دریافت می کنیم... سه عامل وجود دارد که روی توانایی ما برای پول در آوردن به وسیله ی افزودن ارزش تاثیر می گذارد: اول، منحصر به فرد بودن است، تولید یا خدمتی که ما عرضه می کنیم برای این که بیشتر مورد استقبال قرار می گیرد باید منحصر به فرد باشد، یعنی چیزی که دیگران فقط بتوانند از ما دریافتش کنند... دوم، گستره است، یعنی هرچه به زندگی های بیشتری ارزش اضافه کنیم، پول بیشتری به دست می آوریم و سوم، تاثیر است...این تاثیر مقدار ارزشی ست که به دنیای کسی اضافه می کنیم.... پس هرچه خدمات ما بیشتر منحصربه فرد باشند، در دسترس مردم بیشتری قرار بگیرند و هرچه روی افراد بیشتری تاثیر بگذارند، پول بیشتری کسب می کنیم.

تمرین : دفترچه ای تهیه کن و به مکانی خلوت در پارک یا فضای تمیز دیگری برو و به این پرسش های ثروت آفرین جواب بده...

یک ـ چه تولید یا خدماتی را دوست دارم ارائه کنم که ارزش فوق العاده ای برای دنیا دارند؟

دو ـ چگونه می توانم به زندگی دیگران ارزشی اضافه کنم و به ساده ترین شکل پول درآورم؟

سه ـ مردم چه بهایی را خواهند پرداخت برای آنچه که من به راحتی و شادی در اختیار آنها می گذارم؟

چهار ـ از چه راه هایی می توانم به راحت ترین و لذت بخش ترین شکل به آزادی مالی دست یابم؟

پنج ـ چه چیزی را دوست دارم خلق کنم که مردم دوست داشته باشند در ازای آن به من پول بدهند؟

این تمرین را به مدت سی روز انجام دهید...سعی کنید که هرروز حداقل 10 ایده ی خود را یادداشت کنید...در پایان این سی روز، شما با افزودن ارزش بیشتر به مردم، حداقل 300 روش در اختیار خواهید داشت که پول بیشتری در آورید.

تمرین ثابت (  مشق شب): هر روز حداقل یک بار خودت را در کنار گران ترین وسیله ای که قصد خریدش را داری تجسم کن...آن هرچه می تواند باشد: خانه، ماشین، کارخانه، مغازه، باغ!.... یا حتی یک جزیره....

 

جمله ی هفته : بهترین راه برای این که واقعا درباره یک ایده ی خوب فکر کنیم این است که درباره ی ایده های بسیاری فکر کنیم....لینوس پالینگ.... برنده ی جایزه ی نوبل

 

دعای هفتگی 27:

این هفته برای zz*zz ، مرضیه سبزبخت، هدیه مامان امیرعلی ، گندم و شادی دعا کنید...

 

 



تاريخ : یکشنبه دوازدهم آذر 1391 | 14:7 | نویسنده : سودابه |

خلق یک بینش ثروتمند

این جاست که باز مکتوب موثر است!.... همین الان روی کاغذی این جمله را تکمیل کرده و بنویسید و امضا کنید: من ......... تا ......سالگی یک میلیاردر خواهم بود.....امضا و تاریخ... حالا کاغذ را داخل جعبه ی آرزویتان بیندازید.

این عین کاری ست که نویسنده ی این کتاب در بیست سالگی انجامش داده بود و به دست کسی سپرده بود و سالها بعد این کاغذ به دستش رسیده بود...او شگفت زده شد از این که در سی سالگی میلیونر بوده... بدون این که از این کاغذ و نوشتنش یادش بوده باشد...

برای رسیدن به ثروت، باید دیدی ثروتمندانه داشت...در واقع باید یک نقشه ی راه شفاف و واضح برای این کار طراحی کرد... پس نیروی خلاق ذهن خود را دست کم نگیرید...

تمرین یک : چه می خواهی؟... به این پرسش پاسخ بده... و بلندپروازی کن... درست فکر کن و ببین که اگر ثروت هنگفتی داشته باشی چه می خواهی با آن  تهیه کنی؟...هر چه که هست را تجسم کن......

تمرین دو : پس از تجسم چیزی که می خواهی به این فکر کن که این چیز را برای چه می خواهی؟ این پرسش باعث می شود تا ارزش هایت برایت پررنگ تر شود...پس بدان هر چیز را برای چه می خواهی....

وقتی خواسته ات با ارزش هایت همراه شد...رسیدن به آن برایت مشتاقانه تر می شود.... پس باید که نقشه ی راه را پی ریزی کنی...

تمرین سه : دوباره به ارزش مندترین چیزی که با ثروت بی اندازه ات به دست می اوری فکر کن...هرچه که هست... تصویرش را بزرگ و واضح ببین.... این اتفاق چند سال بعد برایت می افتد؟ تصور کن که پنج سال بعد در این نقطه ای.... حالا که واضح و خوب این تصویر را دیدی.... به چهار سال بعد برگرد...در راه رسیدن به هدف اصلی ت در چه نقطه ای قرار داری؟ چه چیزی داری؟ چه وضعیت خاصی؟ آن را تصور کن.... واضح و شفاف...به سه سال بعد برگرد.... در چه وضعیتی هستی؟ آن را هم تصور کن... به دو سال بعد برو...در چه وضعیتی هستی؟ آن را تصور کن...به یک سال بعد برو...در چه وضعیتی هستی؟ آن را تصور کن...آیا تصویر ثروتمندانه ی تو در پنج سال بعد پررنگتر و واضح تر نبود؟ و آیا تصویر هر سال که به عقب برمی گشتی کوچکتر نمی شد؟ .... حالا این تصاویر را به صورت زنجیره ای به هم وصل کن و دوباره با هم تصورشان کن... کم کم تصویر کوچک و غیرثروتمندانه ی امروزت یا سال بعد تو تبدیل به تصویر ثروتمندانه ی پنج سال آینده ات می شود....این شگفت انگیز است....

تو با انجام این تمرین... عنصر زمان را در ذهنت نابود می کنی... و در ناخودآگاهت به ثروت می رسی... جایی که تو را به ثروت واقعی می رساند.... پس این تمرین را جدی بگیر....

تمرین ثابت (  مشق شب): هر روز حداقل یک بار خودت را در کنار گران ترین وسیله ای که قصد خریدش را داری تجسم کن...آن هرچه می تواند باشد: خانه، ماشین، کارخانه، مغازه، باغ!.... یا حتی یک جزیره....

جمله ی هفته:  نیروی تخیل است که بر جهان حکومت می کند....ناپلئون بناپارت

دعای هفتگی 26:

این هفته برای فهیمه ، باران ، ترنج ، مرجان و مارینا دعا کنید...



تاريخ : پنجشنبه نهم آذر 1391 | 23:49 | نویسنده : سودابه |

بهره گیری از جریان ثروت

تمرین یک : مراقبه کن.... خودت را در حالتی ثروتمندانه که می طلبی تصور کن... و آرام باش...بگذار که این حس ثروتمند بودن در تو جریان یابد...

تمرین دو : این نوشته را بخوان....

تمرین ثابت (  مشق شب): هر روز حداقل یک بار خودت را در کنار گران ترین وسیله ای که قصد خریدش را داری تجسم کن...آن هرچه می تواند باشد: خانه، ماشین، کارخانه، مغازه، باغ!.... یا حتی یک جزیره....

جمله ی هفته:  نیروی تخیل است که بر جهان حکومت می کند....ناپلئون بناپارت

دعای هفتگی 26:

این هفته برای فهیمه ، باران ، ترنج ، مرجان و مارینا دعا کنید...




تاريخ : سه شنبه هفتم آذر 1391 | 0:7 | نویسنده : سودابه |

غلبه بر هزینه کردن هیجانی

برای پولدار ماندن تنها یادگرفتن چگونه پول در آوردن مهم نیست، زیرا اگر یاد نگیریم چگونه پول هایمان را خرج کنیم به زودی هرچه به دست آورده ایم را از دست خواهیم داد. جیم ران، می گوید تفاوت میان ثروتمندان و فقرا در این است که فقرا پولشان را خرج کرده و باقیمانده را پس انداز می کنند ولی ثروتمندان پس اندازشان را کنار می گذارند و سپس باقیمانده ی آن را خرج می کنند....

بنابراین باید یاد بگیریم که لذت پس انداز کردن را جایگزین لذت خرج کردن کنیم!.... البته این اصلا به این معنی نیست که دچار خساست شویم...معنی این جمله  این است که یاد بگیریم که درست خرج کنیم و درست پس انداز کنیم.

تمرین 1: الف ـ فهرستی از 20 چیزی که دوست دارید با پول انجام دهید یا بخرید تهیه کنید.

ب ـ فهرستی از 20 روش که با داشتن پول بیشتر کمک می کند تا بالاترین  ارزش های خود را به دست آورید تهیه کنید.

ج ـ دور هر یک از موارد بالا که در شما هیجان بیشتری ایجاد می کند خط بکشید و این فهرست را با خود داشته باشید یا در جایی بگذارید که همیشه می توانید ببینید... هنگامی که می خواهید خرج های بی مورد بکنید یاد این فهرست بیفتید و بدانید که با این خرید بی جا چه هدف بزرگی را به تاخیر می اندازید.

تمرین 2: الف ـ فهرستی از چیزهایی که در حال حاضر پول برای آنها صرف می کنید، تهیه کنید

ب ـ هزینه هایتان را به سه قسمت الف ـ ضروری، ب ـ مهم و غیر ضروری، ج ـ موارد دیگر....

ج ـ از این به بعد، برای الف ها و ب ها پول خرج کنید. اگر چیزی ماند برای خرج های موارد دیگرتان بگذارید.

تمرین 3 : حقوق تان را به چهار دسته تقسیم کنید....این تمرین را انجام دهید.

تمرین 4 : شیشه ی پول ربا بسازید.

تمرین ثابت (  مشق شب): هر روز حداقل یک بار خودت را در کنار گران ترین وسیله ای که قصد خریدش را داری تجسم کن...آن هرچه می تواند باشد: خانه، ماشین، کارخانه، مغازه، باغ!.... یا حتی یک جزیره....

جمله ی هفته:  نیروی تخیل است که بر جهان حکومت می کند....ناپلئون بناپارت

دعای هفتگی 26:

این هفته برای فهیمه ، باران ، ترنج ، مرجان و مارینا دعا کنید...

 



تاريخ : یکشنبه پنجم آذر 1391 | 13:56 | نویسنده : سودابه |

برنامه ریزی ترموستات ثروت شما

فرض کنید در امتحان ورودی شغلی قبول شده اید، از چندین مصاحبه هم به عنوان نامزد شغل مورد نظر انتخاب شدید و در اخرین مصاحبه هستید، پیش از رفتن به اتاق مصاحبه متوجه می شوید که حقوق این شغل آن چیزی که شما فکر می کردید نیست، حقوق این شغل 20 میلیون تومان است به جای 2 میلیون تومانی که شما تصورش را می کردید، چه می کنید؟ پاسخ شما مهم است...

در طی تحقیقی بسیاری از  افراد گفته اند که حتی حاضر نیستند به داخل اتاق مصاحبه بروند چون این پول بسیار بیشتر از حدی ست که برای خود تعریف کرده اند. این افراد به طور ناخودآگاه یک حد نهایی یا سقف در ذهن خود دارند. برای ثروتمند شدن باید این سقف و حد نهایی برای ذهن آنها دوباره برنامه ریزی شود.

تمرین یک: الف ـ چقدر پول ممکن  است اگر گم کنید از کوره در نروید؟ 5 هزارتومان؟ 50هزارتومان؟ 500 هزارتومان؟

ب ـ در طی 18 ماه گذشته چه مقدار پول در حساب بانکی خود داشته اید؟

ج ـ درآمد سالیانه ی خالص پنج نفر از نزدیک ترین دوستان خود را جمع کنید و تقسیم بر 5 کنید...طبق تحقیقات درآمد خالص شماحدود 20 درصد این عدد می شود که نشان دهنده ی این است که ترموستات شما در حال حاضر در کجا قرار دارد.

برای تنظیم دوباره ی ترموستات ثروت باید به گذشته برگردیم تا بدانیم خانواده، جامعه و مدرسه ذهن ما را برای ثروت چگونه برنامه ریزی کرده اند تا بتوانیم سقفی را که برایمان تعریف کرده اند تغییر دهیم. بنابراین باید یاد بگیریم که ثروتمندانه و با حد بالا فکر کنیم وگرنه هرچه به دست آوریم به سرعت از دست می دهیم....بسیاری از کسانی که در قرعه کشی های مختلف پول های هنگفت برنده می شوند پولشان به سادگی از دست می رود زیرا ذهن آنها ذهن ثروتمندانه نیست... حد بالای آنها بسیار پایین است بنابراین گنجایش این پول زیاد را ندارد اما فردی با ذهن ثروتمند اگر همین الان تمام ثروتش را از او بگیری در مدت چند سال راه هایی می یابد تا دوباره همه ی ان ثروت و چه بسا بسیار بیشتر از آن را به دست آورد.

تمرین دو: الف ـ درباره ی حساب بانکی خود فکر کنید. چه چیزی می بینید؟ ایا کوهی از اسکناس؟

ب ـ به پولی که تا سال آینده به دست خواهید اورد فکر کنید؟ چه مقداری ست؟

ج ـ تصور کنید که درآمد شما دو، سه یا حتی چهار برابر می شود. چه حسی دارید؟ چه تصوری؟ خوش می گذرد؟!

د ـ تصور کنید بیست سال است که ثروت شما مدام در حال افزایش است، کوهی از اسکناس دارید، با طلا و  جواهرات بسیار، حساب بانکی تان مدام صفرهایش بیشتر و بیشتر می شود، تا می توانید خیال پردازی کنید و از آن لذت ببرید.

ه ـ وقتی به حد بالایی از ثروت رسیدید و حس خوشایندی داشتید این تجسم زیبا را نگه دارید و روی آن چند لحظه تمرکز کنید...

و ـ بار بعد که این تمرین را انجام دادید سعی کنید به پول های بیشتری فکر کنید و لذت ببرید.

ذهن ما برای اینکه حد بالایش بالاتر رود باید کم کم آن را زیاد کنیم..مثلا اگر امروز به شما بگویند حقوق شما به جای یک میلیون از این ماه یک دفعه شده ده میلیون بدون این که شما تلاش بیشتری کرده باشید ناخودآگاه شما این را نمی پذیرد اما اگر به شما بگویند که به جای یک میلیون از این ماه قرار است دومیلیون دریافت کنی ناخوداگاهت هم ذوق زده می شود و هم برایش قابل باور است....

تمرین سه: الف ـ حقوق کنونی را دوبرابرکنید و تصور دریافتش را بکنید.

ب ـ حالا که دوبرابر شدن حقوقتان را باور کنید، باز هم دو برابرش کنید.

ج ـ دقت کنید تا بدانید دستمزدتان را تا چه حدی اگر بالا ببرید برایتان قابل باور است...مرز نهایی را پیدا کنید، حالا به کارهایی که با این پول می توانید انجام دهید فکر کنید... آیا می توانید  این مبلغ را بالاتر از این هم ببرید؟

د ـ وقتی به حد نهایی خود رسیدید، دوباره به حقوق فعلی خود فکر کنید و تصور کنید که فقط 10 درصد آن افزایش پیدا کرده است، چقدر این افزایش امکان  دارد؟

هربار که این تمرین را انجام می دهید این تغییر و پذیرش آن برایتان اسان تر و قابل باور تر می شود. یادمان باشد که طبق قانون جذب هر چیزی مثل خودش را جذب می کند.... بنابراین اگر روی کم تمرکز کنیم پول کم به دست می اوریم...اما اگر روی پول زیاد تمرکز کنیم و باورش کنیم راههای رسیدن آن پول و به دست آوردنش را پیدا می کنیم.

تصورات خانواده و معلمان ما در شکل گیری ناخودآگاه ثروتمند یا فقیر ما اثر زیادی دارد....  تجربه هایی که در هنگام رشد به دست اورده ایم و نظراتی که درباره ی پول دریافت کرده ایم، هم اگاهانه و هم نااگاهانه طرح اولیه ی موقعیت مالی فعلی ما را خلق کرده اند که اگر این طرح فقیرانه است باید آن را تغییر دهیم اگر می خواهیم به ثروت برسیم و باید یادمان باشد که برای داشتن دوران کودکی ثروتمند هیچ وقت دیر نیست!....

تمرین پنج و مهم:

در این تمرین می خواهیم کودکیمان را ثروتمند تصور کنیم تا به بزرگسالی ثروتمندانه ای برسیم...پس تا می توانید از تخیل خود بهره بگیرید.

الف ـ تصور کنید در خانه ای رویایی  به دنیا امده اید که همه شما را دوست دارند، به شما احترام می گذارند و همه ی امکانات در اختیار شماست.

ب ـ چه حسی دارید وقتی کودکی هستید که همه ی امکانات برایتان فراهم است؟ همه دوستتان دارند...چه هدایایی دریافت می کنید؟ چه دوستانی دارید؟ در این محیط مرفه چه نکات مثبتی به شما گفته می شود؟ چه باورهایی درباره ی شما وجود دارد؟

ج ـ چه حسی دارید وقتی نوجوانی هستید که همه ی امکانات از بدو تولد برایتان فراهم بوده است؟ چه دوستانی دارید؟ چه رفتاری می کنید؟ به کجا سفر می کنید؟ چه لباسی می پوشید؟ چه ارزوهایی دارید؟ چه احساس راحتی و امنیتی؟

د ـ درباره ی بزرگسالیتان چه حسی دارید؟ چه کارهایی می خواهید انجام دهید؟ در کجا می خواهید زندگی کنید؟ چه حسی به خودتان دارید؟ شما می دانید هراتفاقی که بیفتد شما همیشه پول کافی در اختیار دارید.... حواستان که هست...شما اکنون همان نوجوان ثروتمند هستید...

ه ـ در دهه ی بیست، سی، چهل، پنجاه، شصت و.... چه حسی خواهید داشت؟ در دوران پیری چه کارهایی با پولهایتان خواهید کرد؟ اگر بخواهید می توانید احساستان را بنویسید مثل نوشتن یک بیوگرافی از خودتان....

این تمرین شما را هدایت می کند تا تغییرات بزرگی در زندگی تان ایجاد کنید...

 

تمرین ثابت (  مشق شب): هر روز حداقل یک بار خودت را در کنار گران ترین وسیله ای که قصد خریدش را داری تجسم کن...آن هرچه می تواند باشد: خانه، ماشین، کارخانه، مغازه، باغ!.... یا حتی یک جزیره....

جمله ی هفته:  نیروی تخیل است که بر جهان حکومت می کند....ناپلئون بناپارت

دعای هفتگی 26:

این هفته برای فهیمه ، باران ، ترنج ، مرجان و مارینا دعا کنید...



تاريخ : شنبه چهارم آذر 1391 | 10:46 | نویسنده : سودابه |

متحول کردن رابطه ی شما با پول

هر معنایی که به پول نسبت دهید، پول را یا به شما نزدیک تر می کند و یا از شما دورش می کند. این تمرین را انجام دهید.

تمرین 1: این دوازده جمله را کامل کنید تا عناصر کلیدی برنامه ریزی ناخودآگاه شما برملا شود.

1ـ مردم پولدار..............................................هستند.

2ـ پول مردم را..........................................می سازد.

3ـ پول بیشتری می داشتم اگر........................

4ـ والدین من همواره فکر می کردند که پول....................

5ـ پول باعث می شود که.....................

6ـ می ترسم که اگر پول بیشتری می داشتم، من..........................

7ـ پول..................................است.

8ـ برای آنکه پول بیشتری داشته باشم، من باید...................

9ـ فکر می کنم که پول..................

10ـ  اگر واقعا ثروتمند بودم، من...................

11ـ بزرگترین ترس من درباره ی پول این است که.....................

12ـ دور هر یک از باورهای ناخوداگاه خود درباره ی پول که ممکن است مانع شما باشند و منفی هستند، خط بکشید حتی اگر به نظر شما کاملا صحیح هستند.

با این تمرین کشف می کنید که ایا باورهای شما درباره ی پول از ذهن فقیری سرچشمه می گیرد یا ذهنی ثروتمند. اگر شما باورهایی مثل این دارید که پول فسادآور است، پول کافی برای همه وجود ندارد، نمی خواهم پول در بیاورم چون می ترسم آن را از دست بدهم...عشق به پول ریشه ی همه ی بدبختی هاست... پول که علف خرس نیست...چون بیشتر از پدرم پول دارم، احساس گناه می کنم....این ها فکرهای منفی و فقیرانه درباره ی پول است که پول را از شما دور می کنند.... بنابراین احتیاج است که باور شما درباره ی پول تغییر کند...

تمرین 2: تمام جملات منفی و فقیرانه ای را که درباره ی پول نوشته اید را بررسی کنید و به جای کلمه ی پول، کلمه ی بیلچه را جایگزین کنید.... ایا جمله هنوز برای شما معنایی دارد؟ مثلا عشق به بیلچه ریشه ی همه ی بدبختی هاست!... با این کار نیش احساسی را از این جملات می گیرید و اثر آنها برای شما کم می شوند....

افکار نادرستی که در ما نسبت به پول وجود دارند برگرفته از ذهن ناخوداگاه ماست که از کودکی برنامه ریزی نادرست شده اند.... مردی وقتی کودک بوده به مادرش گفته می خواهد بزرگ که شد پولدار شود. مادرش گفته اگر پولدار شوی سکته می کنی!...حالا او پولدار شده است اما به آسانی پولش را از دست می دهد....چرا؟ فقط به این دلیل که سکته نکند!.... بنابراین لازم است که ذهن ناخوداگاه اشتباهمان را درباره ی پول دوباره برنامه ریزی کنیم...تا پول به سوی ما سرازیر شود....

تمرین 3: این جملات را تکرار کنید:

ـ من لیاقت پول را دارم.

ـ پول به آسانی به طرف من می آید.

ـ پول کافی برای همه هست.

ـ اشکالی ندارد که پولدار باشم....

پس از گفتن این جملات چه احساسی دارید؟ اگر از تکرار کردن اینها حس خوبی دارید و مثبت هستید ذهن شما درباره ی پول مثبت اندیش و درست است....اما اگر حس خوبی به این حملات ندارید ذهن شما درباره ی پول درست فکر نمی کند...

اما ا گر این جملات باور شماست:

ـ ثروتمندان ثروتمندتر و فقرا فقیرتر می شوند.

ـ اگر من پیروز شوم، دیگران باید ببازند.

ـ برای این که کسی پول زیادی دراورند، باید سردیگران را کلاه بگذارند.

ذهن ناخوداگاه شما برنامه ریزی نادرست شده است و بنابراین اکنون زمان آن فرارسیده که رها کنید هرچه داستان منفی درباره ی پول به خودتان گفته اید. درواقع اگر مردم پولدار را دوست نداشته باشید، یکی از آنها شدن مشکل خواهد بود... بنابراین باید بپذیریم که هرچه راحت تر ثروت دیگران را بپذیریم، ثروت خودمان سریع تر رشد می کند.

تمرین چهار:

درباره ی شخصی فکر کنید که از موفقیت و ثروت او تنفر دارید. در ذهن خود او را کاملا تجسم کنید...با جزئیات.... سپس این تصویر را کنار بگذارید... و خودتان را با شرایطی که دوست دارید تصویر کنید...با امکانات و ثروتی که می خواهید...اکنون تصویر خود ثروتمندتان را در گوشه ی عکس شخص اول بگذارید...تصویری کوچک از خودتان...سپس به سرعت جای تصاویر را عوض کنید...تصویر خودتان را بزرگ فرض کنید و عکس ان شخص را کوچک ببینید و بعد او را  حذف کنید... مطمئن شوید که تصویر خودتان کاملا برجسته و روشن  و واضح است...این کار را در روز چند بار انجام دهید؟

تمرین پنج:

به کسی فکر کنید که از نظر مالی موفق و بسیار ثروتمند است...تصور کنید که او هرروز ثروتمند تر می شود. به او فکر کنید و تلاش کنید که از ثروتمندشدن او حس خوبی داشته باشید یعنی بدون تنفر و تاسف...برای ثروت او شکرگزاری کنید...

 

تمرین ثابت (  مشق شب): هر روز حداقل یک بار خودت را در کنار گران ترین وسیله ای که قصد خریدش را داری تجسم کن...آن هرچه می تواند باشد: خانه، ماشین، کارخانه، مغازه، باغ!.... یا حتی یک جزیره....

جمله ی هفته: هرچه به دست می آورید به فلسفه و بینش تان بستگی دارد نه به اوضاع بازار!...

 



تاريخ : جمعه سوم آذر 1391 | 10:55 | نویسنده : سودابه |

ثروتمندشدن امری ست که در درون ما اتفاق می افتد و ثروت محصول توانایی فکر کردن انسان است.

ثروتمند بودن یعنی مطابق با شرایط خود زندگی کردن، یعنی براساس امکانات خود، نه بر اساس محدودیت های خود. رازی که بیش از 400 ثروتمند جهان در طی سالها برای ثروتمند شدن از آن استفاده کرده اند  این است: کل ثروت به وسیله ی ذهن انسان خلق می شود.

تفاوت میان ثروتمندان و فقرا این است که ثروتمندان یاد گرفته اند تا برای افکار خود ارزش قائل شوند. متفکران ثروتمند بدون در نظر گرفتن موجودی حساباشان ثروتمند هستند. چون همواره متناسب با شرایط خود زندگی می کنند و در جستجوی امکانات هستند. بی پول شدنشان زیاد طول نمی کشد و همیشه راهی پیدا می کنند تا آنچه را که واقعا می خواهند در زندگی شان انجام دهند، به انجام برسانند. آنها می دانند که پول در آوردن تنها یک مهارت است، مثل یادگرفتن دوچرخه سواری یا تردستی...برای یادگرفتن این تردستی شیرین باید ذهن ناخودآگاهمان را برای ثروتمند شدن برنامه ریزی کنیم.

تمرین یک: لحظه ای خود را ثروتمند تصور کنید و بیندیشید که در هر یک از مواد زیر زندگی تان چگونه خواهد شد و یادداشت کنید: روابط با دیگران ـ شغل ـ خانواده ـ سلامتی ـ تفریح ـ زندگی معنوی

تمرین 2: پس از تجربه ی حسی ثروتمند شدن 4 مورد از مهم ترین کارهایی که با ثروت خود قادر به انجام آنها خواهید بود را یاد داشت کنید....

نکته ی مهم: هرچه بیشتر روی ثروت تمرکز کنید، بیشتر بدست می اورید... مساله تظاهر به ثروت نیست. ثروتمند بودن به معنی پول زیاد داشتن نیست. فقط مطابق ثروتمندان رفتار کردن ما را به ثروت واقعی نمی رساند.  لباسهای گران قیمت پوشیدن، خرید ماشین و خانه ی مجلل با وام و قرض تا زمانی حس ثروتمند بودن را القا می کند اما زمانی که موقع تسویه حساب می رسد و پولی ندارید دیگر احساس ثروتمندبودن ندارید! اما اگر تقریبا با اطمینان احساس کنید که پول به طور غیرمنتظره ای به سوی شما می آید فقط با پرورش احساس درونی ثروتمند بودن است که زندگی سراسر ثروت شما آغاز می شود....

اگر می خواهید احساس ثروتمندبودن کنید آن چیزهایی که نمی توان آنها را با پول خرید و شما آنها را دارید را بشمارید..... این یک ضرب المثل قدیمی است....و درست همان اصلی است که در کتاب معجزه ی شکرگزاری راندا برن به آن اشاره شده است.... به یاد اوردن نعمت هایی که داری...

تمرین 3: به تمام روزتان فکر کنید وچیزهایی که بدون داشتن پول آنها را دارید، و از آنها لذت می برید را بنویسید و شکرگزارشان باشید.

مثال: امروز با دوستی در پارک قدم زدم و از همراهی با او و هوای پاک لذت بردم.

امروز یک جوراب زیبا بافتم و از بافتن آن لذت بردم.

باید خود را موظف کنید که تا جنبه هایی در زندگی خود را بیابید که هر روز احساس ثروت و وفور بیشتری به شما می دهد. به این ترتیب شما با پربارترین افکار خود فکر می کنید و به طور طبیعی در جهتی هدایت می شوید تا اقداماتی کنید که منجر به ثروت می شود.

تمرین ثابت (  مشق شب): هر روز حداقل یک بار خودت را در کنار گران ترین وسیله ای که قصد خریدش را داری تجسم کن...آن هرچه می تواند باشد: خانه، ماشین، کارخانه، مغازه، باغ!.... یا حتی یک جزیره....

جمله ی هفته: هرچه به دست می آورید به فلسفه و بینش تان بستگی دارد نه به اوضاع بازار!...



تاريخ : پنجشنبه دوم آذر 1391 | 17:57 | نویسنده : سودابه |

شما دارید پولدار می شوید!...این جمله ای هیجان انگیز است که در ابتدای یک کتاب خواندم...کتابی که می خواهم در این دوره ی 21 روزه با شما خواندنش را تکمیل کنم...این کتاب نامش این است: من می تونم شما رو ثروتمند کنم!...پاول مک کنا این ادعا را کرده است و آن را داود نعمت اللهی ترجمه و نشر معیار اندیشه منتشر کرده است...

این کتاب 12 فصل دارد ... هر فصل کوتاه را برای یک روز و فصل های بلندتر را برای بیش از یک روز اختصاص می دهم...در این مسیر به کمک شما نیاز دارم...هر تجربه ای که در این زمینه دارید مثل همیشه به دیگران هدیه دهید...

یک خبر: قصد دارم یک فروشگاه اینترنتی راه اندازی کنم!... فروشگاهی متفاوت با فروشگاه های دیگر... از شما می خواهم از همین الان به هر کاری که در توان شماست فکر کنید...هر کاری که بتوانید با آن محصولی به دیگران عرضه کنید.....نوشتن از کتاب را فردا شروع خواهم کرد....

تمرین امروز: به توانایی های خود بیندیشید....هر کاری که می توانید انجام دهید را یادداشت کنید...مثال می زنم.... من قصد دارم در این فروشگاه کتاب اولم را به نمایش بگذارم.... من کارگاه آموزش بافتنی دارم!... ( می دونستید؟).... قصد دارم که مدل های بافتنی مختلفی رو که خیلی با اونها میشه بافت های زیبایی خلق کرد و از اونها لذت برد رو ارائه کنم....و چند کار دیگه که بعدا می گم.... یک مثال دیگه: کسانی که فرصت دارند و اینترنت پرسرعت، می تونند فیلم های آموزشی ( آموزش های صحبت شده در وبلاگ مثل راز، و حتی رقص!) را دانلود کنند و یک مجموعه ی خوب از آموزش های مختلف درست کنند و ارائه بدهند... به این نکته ی مهم توجه کنید...این کار هیچ ربطی به میزان ثروت کنونی شما و شغل شما ندارد.... من از شما می خواهم راهی پیدا کنیدکه از همه ی توانایی هایتان بتوانید به سوی ثروت رهسپار شوید...

تمرین ثابت (  مشق شب): هر روز حداقل یک بار خودت را در کنار گران ترین وسیله ای که قصد خریدش را داری تجسم کن...آن هرچه می تواند باشد: خانه، ماشین، کارخانه، مغازه، باغ!.... یا حتی یک جزیره....

جمله ی هفته: هرچه به دست می آورید به فلسفه و بینش تان بستگی دارد نه به اوضاع بازار!...



تاريخ : چهارشنبه یکم آذر 1391 | 12:22 | نویسنده : سودابه |