پدرم، تو همیشه تکیه گاه من بودی، من همیشه به اندازه ی مرد بودن تو ، می نازیدم اما گاهی شده است که نه از سر عمد، که از سر تفاوت فکر و اندیشه، مرا رنجانده ای، پدرم، من تو را از اعماق وجودم می بخشم.... اگرچه گاهی اشک هایم را در اورده ای... اگر چه گاهی با تصمیماتی که برای من و آینده ام گرفته ای، حس کرده ام به مرز نابودی رسیده ام!!!...اگر چه گاهی اصلا دوستت نداشته ام، اما... همیشه به تو افتخار می کنم و اکنون تو را می بخشم.... برای همه ی آنچه بین من و تو گذشته است و تو ندانسته و ناخواسته بر من ظلمی روا داشته ای....
مادرم، تو همیشه برایم سمبل مهربانی بوده ای، همیشه حواست به من بوده است، همیشه هوای مرا داشته ای، اما گاهی شده است که نه از سر عمد، که از سر تفاوت فکر و اندیشه، مرا رنجانده ای، مادرم، من تو را از اعماق وجودم می بخشم....اگر چه گاهی با تصمیماتی که می گیری اشک الودم می کنی، اما همیشه دوستت دارم حتی وقتی که بی منطق می شوی و اکنون تو را می بخشم.... برای همه ی آنچه بین من و تو گذشته است و تو ندانسته و ناخواسته بر من ظلمی روا داشته ای....
خواهران و برادر عزیزم.... من شما را هم برای هرچه ناشایست گاهی بین مان رخ داده است و شما مقصر آنها بوده اید، می بخشم...اگرچه گاهی مانع رشد من شده اید، اگرچه گاهی حس می کردم دوستتان ندارم!... با وجود همه ی ناملایماتی که بینمان گاهی رخ داده است، همه ی شما را می بخشم...
من شما را می بخشم و هرگونه فکر نازیبایی که درباره ی شما در سر دارم را رها می کنم....
پروردگارا، من تک تک اعضای خانواده ام را می بخشم، تو نیز مرا مورد عفو خود قرار بده...آمین یا رب العالمین
( سر نوشتن این پست، حسابی گریه کردم! )