وقتی از باغبان حرف میزنیم از کدام باغبان حرف میزنیم؟
حالا که انتخاب کردید باغبان باغ زندگیتون باشید به این داستان توجه کنید...
دو تا باغبان بودن تو فصل کاشت هر دو بذرهاشون رو برداشتن تا توی زمینشون بکارن اما از اینجا به بعد رفتارهاشون فرق داشت اما چه فرقی ؟
یکی از اونها با عشق امید بذرهاشو کاشت و رفت هر چند روز یک بار میومد سر میزد و به زمین آب میداد تا فصل برداشت برسه اما باغبون دیگه قصه ما اون هم بذرهاشو کاشت اما همیشه باخودش میگفت نکنه دونه ها رشد نکنن نکنه وقتی بهشون آب میدم به یکی از بذر ها آب نرسه نکنه نکنه نکنه و هزار اما و اگر دیگه با هر بهانه ای خاک رو کنار میزد دونه ها رو بیرون میاورد یه نگاهی میکردو دوباره اونها رو تو دل خاک پنهان میکرد حالا شما قضاوت کنید تو این شرایط این بذر ها اگه تو بهترین خاک و آب و هوا هم باشن آیا رشد میکنن آیا جونه میزنن آیا میوه و گل میدن؟
حالا میخوام بهتون بگم اگه یه روز یه آرزویی رو تو دل خاک زندگیتون کاشتید فقط ایمان داشته باشید که گل خواهد داد بهش توجه کنید گاهی دعا کنید که بارون بیاد اگه لازم شد با عشق بهش آب بدید علف های هرزش رو جدا کنید اما هر گز هرگز اونها رو از خاک بیرون نیارید
برای همتون داشتن بهترین محصول هنگام درو رو آرزو میکنم
مراقب بذرهایی که میکارید باشید اونها رو با دقت انتخاب کنید اما وقتی کاشتید دیگه رهاش کنید اونها بلدن چطور رشد کنن شما باید یاد بگیرید چطور رها باشید و برید دنبال زندگی خودتون و فقط گاهی بهشون سر بزنید و رسیدگی کنید